چپتر 326: دو نشان با یک تیر (۵)
چپتر 326: دو نشان با یک تیر (۵)
چون یووون اولین بار زمانی با زنان آشنا شده بود که شب را با مون کو، دختری که عاشقش بود، سپری کرد. اما این اتفاق تنها یک بار رخ داده بود، بنابراین هرچند یووون معمولاً بسیار خونسرد و بیتفاوت بود، برایش آسان نبود زنی را که تنها چند ساعت
ساختمان طوری میلرزید که انگار به جای رابطه جنسی، مبارزه عظیمی در جریان است. اما پس از مدتی، صدای کوبشهای بلند و انفجارها از بین رفت و نالههای ضعیفی به گوش رسید.
«آه...!»
«هـ-ها؟ اوه!»
صورت هو سانگهوا با درک معنی نالههای یک زن از خجالت سرخ شد. او از بیشتر مردها بلندتر بود و شخصیتی مردانه داشت، اما با شنیدن این صدا خجالت کشید و چشمانش را بست و گوشهایش را گرفت.
«بالاخره!»
اما چهره گام روسو روشن شد. این ناله صدایی بود که نشان میداد همآغوشی آغاز شده است. اگر چون یووون اکنون چی یین درون بدن یوگون را استخراج میکرد و بیرون میفرستاد، این روش جواب میداد.
«هاه... آه... آآآه...»
صدای نفسهای سنگین و ناله و برخورد بدنها به یکدیگر فضا را پر کرد. اما ورود هوای سرد به درون چی یانگ سوزان، همهچیز را چنان مهآلود کرد که هیچکس نمیتوانست چیزی از میانش ببیند.
چون یووون روی فرستادن چی یانگ داغ از بدنش به درون یوگون تمرکز کرده بود. اگر اشتباهی میکرد، این احتمال وجود داشت که رگهای یوگون فوراً یخ بزنند و او را تا سرحد مرگ منجمد کنند.
«بهم گفته شد به جای مقابله باهاش، این چی یین رو وارد بدنم کنم.»
گام روسو گفته بود که اگر چون یووون سعی در مقابله یا بیرون راندن آن داشته باشد، فقط باعث میشود انرژی درون یوگون از کنترل خارج شود.
«خیلیخب. حالا باید چی یین رو تو بدنم به گردش دربیارم و از بدنم خارجش کنم.»
این نظریهای بود که پزشک الهی خلق کرده بود. او برای رسیدن به این ایده کمک زیادی از راهب گو هور گرفته بود. گو هور گفته بود که یک جنگجو در سطح استاد عالی میتواند انرژی محیط را به انرژی خودش تبدیل کند، بنابراین بهتر بود چی یین را جذب کرده و سپس بیرون بفرستد.
«بذار امتحانش کنم.»
چون یووون روشی را که گام روسو بهش گفته بود، امتحان کرد. او در حالی که چی یانگ را از بدنش بیرون میفرستاد، روی چی یین ورودی به بدنش تمرکز کرد. وقتی چی یین با چون یووون تماس پیدا کرد، به نظر میرسید که هیچ واکنشی نشان نمیدهد.
«همینه.»
چون یووون ورود چی یین به بدنش را احساس کرد. چی یین عظیم و قدرتمند باعث شوکه شدن چون یووون شد.
«این شگفتانگیزه. چطور تونسته همچین انرژی عظیمی رو حفظ کنه؟»
حیرتانگیز بود. این کاری بود که هیچ انسان عادیای نمیتوانست انجام دهد. سپس چون یووون سعی کرد چی یین را در بدنش به گردش درآورد تا آن را از خودش خارج کند.
«ها؟»
در آن زمان بود که اتفاق غیرمنتظرهای رخ داد. با ورود منبع بینهایت و طبیعی چی یین، قدرت دیگری که درون چون یووون قرار داشت، بیدار شد.
«انرژی شیطان آسمانی؟»
آن انرژی وحشتناک از خواب بیدار شده بود. اکنون انرژی بدون اینکه تحت کنترل چون یووون باشد، شروع به رشد کرد. انرژی شروع به مکیدن چی یین کرد که در بدن چون یووون موج میزد، گویی با نوعی طعمه روبهرو شده باشد.
«چـ-چه اتفاقی داره میفته...؟»