LNCrawler

چپتر 346: کمکم خواهی کرد (۱)

مادر یادگیری — novelha.net · All chapters

چپتر 346: کمکم خواهی کرد (۱)

مکان استقرار فرقهها در سرتاسر وولین پراکنده بود، به همین خاطر فرستادگان قصر در زمانهای متفاوتی طی آن دو هفته به مقصد رسیدند. نخستین فرستادهای که وارد شد، به مقر اتحاد یولین در منطقه ناکنگ رفته بود. کسی که عازم آنجا شد، پسر ارشد امپراتور، ژو تاییون بود؛ مردی که شانس اصلی جانشینی تخت سلطنت شناخته میشد. با ورود ژو تاییون، اتحاد یولین سه روز تمام را به جشن و پایکوبی گذرانده بود. زنان زیباروی متعددی میرقصیدند و نوازندگان نغمههای شاد سر میدادند. در حین برگزاری این ضیافت باشکوه، رهبر اتحاد یولین، ین بوکنگ، در کنار او نشسته بود.

«والاحضرت، بفرمایید، بیشتر بنوشید.»

«هاهاها! واقعاً باعث افتخارمه که اینطور ازم پذیرایی میشه!»

ژو تاییون از اینکه رهبر جناح عظیمی چون اتحاد یولین اینچنین به او ادای احترام میکرد، بینهایت خرسند بود. در داخل تالار، رهبران سایر خاندانها یا همان هفده رهبر اتحاد یولین نیز حضور داشتند؛ البته نه همگی آنها. یکی از رهبران، یعنی رهبر کنونی معبد سوریم، به دلیل کسوت راهبیاش که شرکت در بزمها را منع میکرد، در تالار حضور نداشت.

همزمان، در بیرون تالاری که ضیافت در آن برپا بود، زنی زیبارو در حال گفتگو با یکی از رزمیکارانی بود که ردای خاندان کوهستان گل را به تن داشت.

«ما هنوز نتونستیم همه جاسوسها رو گیر بندازیم. نمیدونم اینطوری سه روز پشت سر هم جشن گرفتن درسته یا نه... دوشیزه جگال.»

«نگرانیتون رو درک میکنم، ارشد پونگ. اما بهتره روی امپراتور احتمالی آینده هم تصویر خوبی از خودمون به جا بذاریم.»

این دو نفر، استراتژیست دوم اتحاد یولین، جگال سوهی، و رهبر ششم، پونگ چونگوون بودند. پس از بازگشت از مکتب شیطانی، آن دو طی چند ماه گذشته بیوقفه تلاش کرده بودند تا جاسوسان پنهانشده در میان صفوف خود را شناسایی کنند. برعکس مکتب شیطانی که از یک تشکیلات عظیم و یکپارچه تشکیل میشد، اتحاد یولین پیوندی از خاندانهای بیشمار بود؛ از همین رو، پیدا کردن تمام آن جاسوسها کار بسیار دشواری بود. با این حال، جگال سوهی با تدابیر هوشمندانه دست به تلهگذاری زد و تعداد زیادی از جاسوسها را غربال کرد. شگفتآور آنکه این نفوذیها در میان نه خاندان اصلی یولین پنهان شده بودند، اما حتی با وجود این اقدامات، هنوز هم جاسوسانی برای کشف شدن باقی مانده بودند.

«از کِی تا حالا اینهمه جاسوس توی اتحاد نفوذ دادن؟ مگه چقدر گذشته؟»

این ماجرا معماگونهترین بخش کار بود؛ درک آن ممکن نبود، چرا که از زمان آشکار شدن خاندان شش رزمی خدای تیغ مدت زیادی نمیگذشت. شاید دشمن از مدتها پیش در سایهها جا خوش کرده بود.

«ولی دوشیزه جگال، من دارم بدبین میشم.»

«به چی؟»

«به این دعوتنامه برای پیمان عدم تعرض... نمیتونم این حس رو از سرم بیرون کنم که پای خاندان شش رزمی خدای تیغ در میونه.»

جگال سوهی با سخنان پونگ چونگوون سر تکان داد. در حقیقت، همه رهبران اتحاد یولین از پیش چنین احتمالی را داده بودند. غیرممکن بود که آنها در رویدادی که به طور سنتی تنها سه جناح اصلی در آن حضور داشتند، از وارد عمل شدن این نیروی تازه محتاط و نگران نشوند.

«واقعاً قضیه واضحه. فکر میکنید مکتب شیطانی و نیروهای شر حاضر میشن این خطر رو به جون بخرن؟»

برخلاف اتحاد یولین، آن دو فرقه دیگر همیشه به جای رهبرانشان، نمایندگانی را برای بستن پیمان اعزام میکردند. حال با وجود احتمال بسیار بالای دستاندازی و دسیسهچینی جناح چهارم، بعید به نظر میرسید که رهبرانشان شخصاً قدم پیش بگذارند.

«نه، میان. دستکم مکتب شیطانی میاد.»

«چرا این حرف رو میزنی؟»

«اون ولیعهد... منظورم، ارباب جدید مکتب رو یادتون هست؟»

«آه، بله، البته. مرد فوقالعادهای بود.»

پونگ چونگوون در ابتدا گمان میکرد چون یئو-وون صرفاً یه ولیعهد عادیه، اما اصلاً اینطور نبود. اولین کسی که در زمان حضورشون در مکتب متوجه تله شد و بهش رسیدگی کرد، چون یئو-وون بود. پس از اون هم شنیده بودن که یئو-وون خیلی زود به تخت اربابی تکیه زده.

«اگه من جاش بودم، سعی میکردم از این تله علیه خودشون استفاده کنم. و مطمئنم ارباب فعلی مکتب صرفاً به چیزی که به ذهن من میرسه بسنده نمیکنه و فراتر از اینها فکر میکنه.»

«پس، فکر میکنی خود ارباب شخصاً میاد؟»

«بله، تا جایی که میشناسمش، از چنین فرصتی نمیگذره.»

جگال سوهی حساب ویژهای روی یئو-وون باز کرده بود. مطمئن نبودن چه تلهای در انتظارشونه، ولی این اولین باری بود که خاندان شش رزمی خدای تیغ میخواست علناً خودش رو در انظار عمومی نشان بده. اگه رهبرشون در این گردهمایی آفتابی میشد، بهترین بخت ممکن برای ضربه زدن به حساب میاومد. اون اطمینان داشت که چون یئو-وون حتماً تلاش میکنه از این فرصت به سود خودش بهره ببره. درست در همین لحظه بود.

«اوه، خبر خوبیه، مگه نه؟ سوهی.»

«اوه!»

جگال سوهی غافلگیر شد، چرا که صاحب اون صدا رو خیلی خوب میشناخت. مردی سپیدپوش که اوایل دهه سیسالگیش رو سپری میکرد، پشت سر جگال سوهی ایستاده بود.

«بوسو!»

اون نامزد جگال سوهی و پسر ارشد رهبر اتحاد یولین، یون بوسو بود. رزمیکاری که افراد بیشماری اون رو «آینده نیروهای عدالت» خطاب میکردن.

«وای... بازم قدرتش بیشتر شده.»

پونگ چونگوون از حضور بیصدای یون بوسو شگفتزده شد. تا پیش از اینکه خودش رو نشان بده، پونگ چونگوون اصلاً نتونسته بود حضورش رو احساس کنه. وقتی کسی میتونست از دیدرس پونگ چونگوون، که جنگجویی در سطح استاد برتر بود، مخفی بمونه، مشخص نبود که تا چه مرتبه هولناکی از توانایی رشد کرده.

«اما دنیا واقعاً عادله.»

پونگ چونگوون همیشه گمان میکرد از نظر قدرت خالص، هیچکس هماورد یون بوسو نمیشه. اما بعد از بازگشت از مکتب شیطانی، باورش دگرگون شده بود. به نظر میرسید همیشه دست بالای دست بسیار است.

«منظورت چیه؟»

«بالاخره قراره مردی رو ببینم که تو، ارشد پونگ و مویونگ اونقدر ازش تعریف میکردین.»

جگال سوهی جا خورد. اوایل که درباره چون یئو-وون صحبت میکرد، یون بوسو چندان تمایلی نشان نداده بود. ولی حالا معلوم میشد که در حقیقت بسیار کنجکاو بوده.

«اوه، نمیدونستم مشتاق دیدنشی.»

«خب، بالاخره اون مردیه که قراره در نسل بعد باهاش سر و کار داشته باشیم.»

با لبخند حرف زد، اما چشمانش کاملاً جدی و تیز بود. جگال سوهی اندکی کنجکاو شد، ولی این حالت رو صرفاً یه حس رقابت جویانه در نظر گرفت.

«خب، خیلی زود میبینیش.»

«هاها، بیصبرانه منتظرشم.»