چپتر 399: صعود به جایگاه پنج جنگجوی قدرتمند (۲)
چپتر 399: صعود به جایگاه پنج جنگجوی قدرتمند (۲)
آیا اون همین الان رهبر بزرگ رو تحریک کرد؟
«این...»
رهبر بزرگ یی موک و رهبران نیروهای عدالت حرفی برای گفتن نداشتند.
با دیدن نام گونگ-کیونگ در دستان چون یئو-وون، دیگه هیچکس نمیتونست اعتراضی بکنه.
اون زیرکانه از حرفای خودشون علیه خودشون استفاده کرد.
«پس من این یکی رو میبرم.»
فشار!
وقتی دیگه هیچکس اعتراضی نکرد، چون یئو-وون دستاش رو که سر نام گونگ-کیونگ رو گرفته بود، فشار داد.
نام گونگ-کیونگ با نگاهی پر از تردید و انتظار به یی موک نگاه کرد و فریاد زد.
«رهبر... رهبر بزرگ! چطور میتونین همینطوری تسلیم بشین! اگه منو ببرن، اونوقت...»
«خفه شو.»
تاتاتاتال!
«هممپ! هممپپ!»
قبل از اینکه بتونه حرفش رو تموم کنه، چون یئو-وون نقاط فشاری روی گلوش رو فشار داد.
بعد از فشرده شدن نقاط فشاریش، نام گونگ-کیونگ نمیتونست کاری جز ناله کردن انجام بده.
پونگ چونگوون، رهبر ششم، که شاهد این وضعیت در مقابلش بود، قدمی به جلو برداشت و گفت.
«خدای من، ارباب چون. کمی برای اتحاد احترام قائل باشین. نمیتونین نام گونگ-کیونگ رو به ما تحویل بدین؟ فقط میخوام بگم که اون هم یکی از رهبران نیروهای عدالته.»
برخلاف سایر رهبران، پونگ چونگوون تنها کسی بود که با چون یئو-وون آشنایی داشت.
با در نظر گرفتن رابطهشون، اون سعی میکرد تو هر موقعیتی دخالت نکنه، اما با این فکر که تحویل دادن نام گونگ-کیونگ کار خطرناکیه، تصمیم گرفت حرف بزنه.
با وجود مداخلهش، چون یئو-وون نام گونگ-کیونگ رو رها نکرد.
پونگ چونگوون که گیج شده بود، صداش رو بالا برد.
«و-واقعا میخواین اینطوری رفتار کنین؟»
بدون اینکه حتی پلک بزنه، چون یئو-وون پرسید.
«رهبر چونگوون، اگه شما بودین، دشمنی رو که سعی کرد شما رو بکشه رها میکردین؟»
«خب، اون که...»
حقیقت داشت که یورین در قلعه جین دچار تفرقه شده بود و نام گونگ-کیونگ رئیس سازمانی بود که میخواست چون یئو-وون و تمام جنگجویان مکتب شیطانی رو اعدام کنه.
وقتی پونگ چونگوون جوابی نداد، چون یئو-وون به بقیه رهبران نگاه کرد و با لحنی سرد گفت.
«استفاده از احترام به اتحاد برای پیش بردن خواستههاتون یه راه فرار آسونه. آیا همهتون دارین سعی میکنین از نام گونگ-کیونگ به عنوان همکارتون محافظت کنین؟»
ووونگ!
وقتی چون یئو-وون دستش رو دراز کرد، یکی از اجساد قلعه جین به سمتش پرواز کرد.
جسد یکی از اعضای سازمان که سرش قطع شده بود، به پرواز دراومد.
اونا کسانی بودن که درد و احساساتشون رو از دست داده بودن، کسانی که نمیمردن مگر اینکه سرشون قطع میشد.
«میترسین این چیزی که اون استفاده کرده به مکتب ما راه پیدا کنه؟»
«ای-این...»
«اگه از همون اول میخواستین از نام گونگ-کیونگ محافظت کنین، نباید قبل از نبرد متقاعدش میکردین تا تعدادتون رو تقویت کنین؟»
«...»
رهبران اصلا نمیتونستن به این حرفا جوابی بدن.
همونطور که چون یئو-وون گفت، تنها یه دلیل برای یورین وجود داشت تا از نام گونگ-کیونگ محافظت کنه.
روش بدن رزمی غایی.
اونا میخواستن از لو رفتن روشی که انسانهای غیرطبیعیِ بدون احساس درد رو خلق میکرد، جلوگیری کنن. اونا میترسیدن که این روش به دست مکتب شیطانی بیفته.
قطعا یورین هم میتونست سعی کنه ازش استفاده کنه، اما این به اندازه افتادنش به دست مکتب شیطانی ترسناک نبود.
هیچکس دهنش رو باز نکرد، به جز یی موک. اون با احتیاط فراوان دهنش رو باز کرد و شروع به صحبت کرد.
«ارباب چون، من باهاتون صادق میشم. همونطور که تمام جنگجویان تو قلعه دیدن، اون مهارت خیلی خطرناکه. همونطور که گفتین، من نگرانم که مکتب از اون سوءاستفاده کنه.»
رهبر بزرگ یی موک نظرش رو بدون هیچ پردهپوشی بیان کرد.
تنها یه دلیل برای صداقتش وجود داشت.
چون همیشه احتمال سوءاستفاده از قدرت تو هر گروهی وجود داشت، اون در مورد نگه داشتن نام گونگ-کیونگ توسط مکتب شیطانی سوال کرد چون به شدت نگران درز کردن این اطلاعات بود.
«آه!»
با شنیدن حرفای یی موک، هونگ پالو و مویونگ کانگ تو دلشون اون رو تحسین کردن.
بدیهی بود که اینطور حرف زدن به این معنا بود که شانس ارباب چون برای بردن نام گونگ-کیونگ با زور از بین میرفت.
حتی جگال یونگ-اون هم از این حرف استقبال کرد و ادامه داد.
«دقیقا. همونطور که رهبر بزرگ یی موک گفت، ما نگران چنین سوءاستفادهای هستیم. اگه ارباب چون چنین قصدی نداره، شما باید اون رو طبق قوانین وولین مجازات کنین. زندانی کردنش که مشکلی نداره، درسته؟»
«اوه!»
علاوه بر اتهام یی موک، حرفای جگال یونگ-اون باعث شد بقیه رهبران غرق در شادی بشن.
در نتیجه چون یئو-وون، ارباب مکتب شیطانی، دلیل موجهش رو برای بردن نام گونگ-کیونگ از دست داد.
اگه اون زندانی رو با زور میبرد، مثل این بود که بگه قصد داره از اون تکنیک رزمی غایی استفاده کنه.
«ارباب مکتب شیطانی، این بار مجبوری کوتاه بیای.»
«واقعا میتونی تو جایی که جنگجویان یورین جمع شدن، جلو بیای و بگی که قصد شومی داری؟»
هر انتخابی که میشد، به نفع یورین بود.
اگه اون از نام گونگ-کیونگ دست میکشید، اونا در نهایت درباره تکنیکی که استفاده کرده بود اطلاعات کسب میکردن و اگه چون یئو-وون همچنان اصرار میکرد که اون رو ببره، میتونستن این خبر رو پخش کنن که مکتب شیطانی داره سعی میکنه از تکنیکهای خطرناک استفاده کنه.
همهشون فکر میکردن که چون یئو-وون تو دردسر افتاده.
چون یئو-وون که ساکت بود، سرش رو تکون داد.
«حتی اگه باهوش هم باشی، هیچ جواب مطلوبی برای این موقعیت خاص وجود نداره.»
با دیدن این صحنه، جگال یونگ-اون لباش رو روی هم فشار داد و متقاعد شد که نقشهش عملی شده.
و چون یئو-وون جواب داد.
«حقیقتی تو این حرف وجود داره.»
حتی شش شمشیر که همون نزدیکی بودن، از شنیدن حرفای چون یئو-وون شوکه شدن.
به نظر میرسید اون واقعا آمادهست تا این مرد رو به یورین تحویل بده.
«آره!»
جگال یونگ-اون که فکر میکرد چون یئو-وون داره عقبنشینی میکنه، تصمیم گرفت شانسش رو بیشتر امتحان کنه و چون یئو-وون رو بیشتر تو تنگنا قرار بده.
«به هر حال، ارباب چون هم تحت هدایت آسمانهاست. من میدونم که ارباب چون چنین قصد شومی نداره.»
اون عمدا داشت چون یئو-وون رو تحت فشار میذاشت.
اگه اونا از زور استفاده میکردن، هیچکس نمیتونست در برابر چون یئو-وون بایسته.
به همین دلیل بود که از کلمات استفاده میکرد. سپس رو به اعضای یورین کرد و گفت.
«رهبر، میشه رهبر نام گونگ-کیونگ رو برام بیارین...»
«صبر کن.»
«...چی شده؟»
وقتی چون یئو-وون ناگهان متوقفش کرد، جگال یونگ-اون که مضطرب شده بود، با احتیاط پرسید.
هیچ راهی وجود نداشت که بتونه راه فراری از این وضعیت پیدا کنه، با این حال، این حقیقت که چون یئو-وون یه استاد الهی بود، باعث میشد به لرزه بیفته.
«بذار این موضوع رو روشن کنیم.»
«منظورت چیه؟»
«نیروهای آسمان بزرگ به عنوان یه عضو دیگه و همچنین رهبرشون، شخصی به نام هوئهجو.»
«این اطلاعاتی بود که ارباب چون برای رهبر بزرگ ما فرستاد، درسته؟»
چون یئو-وون کسی بود که اطلاعات مربوط به سازمانی رو فرستاد که جناحهای یولین ازش بیخبر بودن.
بر این اساس، نیروهای عدالت تونستن رد اعضایی رو که قبل از معاهده بهش پیوسته بودن پیدا کنن.
با این حال، مردی به نام هوئهجو و یه عضو دیگه پیدا نشدن.
از اونجا که نام گونگ-کیونگ مقام بالایی داشت و میگفت تنها کسیه که از هوئهجو خبر داره، اونا به این فکر افتادن که از این فرصت برای پیدا کردنش استفاده کنن.
«دستگیرشون کنین.»
آه؟
جگال یونگ-اون متوجه منظور حرفهای چون یئو-وون شد.
این مرد، واقعاً نوع جدیدی از ارباب بود که مکتب شیطانی تا به حال به خودش ندیده بود.
جگال یونگ-اون با صدایی پر از قاطعیت گفت:
«این کار رو میکنیم! این چیزی بود که ارباب چون بهمون سپرده، پس قطعاً تا آخرش پیگیریش میکنیم. لطفاً بهمون اعتماد کن.»
«باید همین کار رو کنین. اگه نتونین دستگیرشون کنین، هرگز نیروهای عدالت یا یولین رو نمیبخشم، چون در نهایت برای مکتبم دردسر درست میکنن.»
«!؟»
با این هشدار، حالت چهره جگال یونگ-اون در هم رفت.
این بیشتر از اینکه یه درخواست باشه، شبیه یه تهدید بود. کلماتش بیشتر به ارعاب شباهت داشت.
جگال یونگ-اون با تردید جواب داد، در حالی که میدونست این کلمات صرفاً از روی کینهتوزی نیستن.
«احم. میفهمم. هرگز چنین اتفاقی نمیفته.»
«خوبه. پس میتونین ببرینش.»
با این حرف، جگال یونگ-اون از زیردستش جاچونگ خواست:
«بیارش، جاچونگ.»
«اوه، چشم، رهبر سیزدهم.»
مرد نزدیکتر شد و سعی کرد نام گونگ-کیونگ رو که غرق در خون بود بلند کنه.
پوک!
«کوئک!»
چکه!
خون تیره از چشمهای متورم نام گونگ-کیونگ جاری شد.
در کمال ناباوری، پیشانی پهنش در یک چشم به هم زدن با شمشیری سوراخ شد.
لرزش.
نام گونگ-کیونگ قبل از اینکه به زمین بیفته، به شدت لرزید.
!!!
همه حیرتزده با نگاهی خالی به جسد نام گونگ-کیونگ خیره شدن.
با این چرخش ناگهانی وقایع، هیچکدوم از رهبران نتونستن شوک خودشون رو پنهان کنن.
«این... این چه کاریه؟! مگه تصمیم نگرفتی که تحویلش بدی؟!»
چهره جگال یونگ-اون از شدت فریاد سرخ شد.
توافق نشده بود که زندانی تحویل داده بشه و به قتل برسه.
چون یئو-وون با چهرهای سرد گفت:
«یادم نمیاد گفته باشم که زندهاش رو بهتون تحویل میدم.»
«چـ-چی!»
همه لال شده بودن و به چون یئو-وون که با لحنی تحریکآمیز حرف میزد نگاه میکردن.
دقیقاً!
هو بونگ که این صحنه رو میدید و شش شمشیر که میشنیدن، همگی لبخند به لب داشتن.
برای چون یئو-وون، اربابی که اونا میشناختن، غیرممکن بود که چیزی رو که متعلق به خودش بود به این مؤدبی تحویل بده.
از طرف دیگه، یی موک با عصبانیت فریاد زد:
«ارباب چون، این موقعیتی نیست که اینطور رفتار کنی. این کار نشون میده که داری به ما توهین میکنی.»
«توهین؟»
«درسته، چطور تونستی نام گونگ-کیونگ رو که تصمیم داشتی به ما تحویل بدی، بکشی!»
یی موک انگشتش رو به سمت مرد مرده نشونه گرفت.
چنین مرگی برای مردی که سعی کرده بود با استفاده از هر تاکتیکی از جنگ جون سالم به در ببره، ناعادلانه بود.
چون یئو-وون با آرامش از یی موکِ خشمگین پرسید:
«داری حرفی رو که رهبر جگال همین الان زد نقض میکنی؟»
«این چه ربطی داره به...»
«اون همین چند لحظه پیش گفت. گفت که این مرد رو به روش وولین مجازات کنم، درسته؟»
«چی!؟»
با این حرفها، چون یئو-وون به جگال یونگ-اون نگاه کرد.
جگال یونگ-اون از این حرفها جا خورد.
واضح بود که اون این حرف رو زده، اما فقط برای تحت فشار گذاشتن چون یئو-وون بود.
اما اون فقط از این کلمات به عنوان بهونهای برای کشتن این مرد استفاده کرد؟
«آه-نه. ارباب چون. حرفی که قبلاً زدم به این معنی نبود که...»
گووووو!
«ها!»
با افزایش ناگهانی انرژی، افراد حاضر در اطراف خشکشون زد.
احساس میکردن روی یه شیب تند ایستادن و چاقویی زیر گلوشونه.
جگال یونگ-اون لبهای سردش رو از هم باز کرد.
«شاه... شاه تاریکی!»
کسی که انرژی رو آزاد کرده بود، ماراکیم بود. اون سمت چپ چون یئو-وون ایستاده بود.
مردی که به آوردن مرگ شهرت داشت.
ماراکیم با صدایی بم گفت:
«رهبر جگال، فکر میکنی چه کسی روبروت ایستاده؟»
«چـ...»
«داری سعی میکنی حرفهایی رو که به ارباب زدی تغییر بدی؟ اگه اینطوره، هرگز نمیبخشمت!»
به نظر میرسید ماراکیم هر لحظه آمادهست تا اون رو بکشه.
جگال یونگ-اون سعی کرد به این فکر کنه که چه کاری باید انجام بده.
وونگ!
آه! کِی؟
به طور ناگهانی، اعضای مکتب شیطانی دورش جمع شدن.
انگار داشتن به خاطر توهین به اربابشون اعتراض میکردن.
چون یئو-وون با صدایی تمسخرآمیز به رهبران گیجشده گفت:
«خب، اگه اون مردی بود که از پشت بهتون خنجر زد، پس نباید پس گرفتن جسدش مشکلی داشته باشه، مگه نه؟ اون تکنیک کذایی که اینقدر نگران سوءاستفاده ازش بودین، دیگه اتفاق نمیفته.»
چی؟ یعنی اون هرگز قصد نداشت از این تکنیک استفاده کنه؟
با این حرفها، تکتک رهبران گیج شدن.
هیچ نیازی به اون تکنیک نبود.
رهبران نمیدونستن، اما شخصی که اون تکنیک رو توسعه داده بود در حال حاضر تو مکتب شیطانی حضور داشت.
تا همین اواخر، کسایی که از نرسیدن دست مکتب شیطانی به این تکنیک خوشحال بودن، حالا از شکست نقشهشون تو شوک مطلق فرو رفته بودن.
ها! چطور این...
تازه اون موقع بود که جگال یونگ-اون فهمید چون یئو-وون چه نقشهای تو سر داشته.
چون یئو-وون از همون ابتدا دنبال اون تکنیک نبود.
کوئک! پس منظورش از اینکه گفت کسایی رو که مکتب شیطانی رو تهدید کنن نمیبخشه، همین بود.
هدف واقعی چون یئو-وون پیدا کردن رهبر اصلی سازمان بود.
اما این به این معنی نبود که اون نام گونگ-کیونگ رو تحویل نیروهای عدالت میده؛ کسایی که تا قبل از اینکه چون یئو-وون بهشون بگه، کاملاً از وجود این سازمان بیخبر بودن.
مکتب شیطانی تو کار نیروهای عدالت دخالت کرد و اونا رو مجبور کرد تا دنبال این سازمان بگردن.
... ما بازی خوردیم!
تق!
جگال یونگ-اون که نمیتونست خشمش رو کنترل کنه، لب پایینش رو گاز گرفت.
آهههه! ارباب مکتب شیطانیییی!!!
مشخص شد که مداخله کردن یه اشتباه احمقانه بوده.
نتایج در نهایت عجیب و غریب از آب دراومدن.
به لطف این اتفاق، نه تنها جگال یونگ-اون، بلکه همه تونستن به یه چیز پی ببرن.
اون واقعاً... ارباب کنونی مکتب شیطانیه!
هیچ تردیدی تو حرکاتش نبود.
اونا مجبور بودن این واقعیت رو بپذیرن که چون یئو-وون کاملاً با ارباب قبلی مکتب شیطانی که میشناختن فرق داره.