چپتر 456: جانور روحی سقوطکرده (۳)
چپتر 456: جانور روحی سقوطکرده (۳)
«تطهیر او نزدیک به صد سال زمان برد. طبق گفتههای دوستش، تنها کاری که باید میکرد این بود که به حالت اصلیاش برگردد و صعود کند. اما... حالا همه چیز غیرممکن به نظر میرسه.»
این آرک ووی بود که صد سال از عمرش را فدا کرده بود.
با این حال، کینه و نفرت درون ببر سفید نه تنها ضعیف نشد، بلکه بیشتر هم شد.
ظاهرش اکنون بسیار شبیه به شکلی بود که صد سال پیش به خود گرفته بود و تمام نفرت درونش به سمت جیانگهو نشانه رفته بود.
«کسی که غل و زنجیرهای ایجادشده توسط سوگند را دور انداخت، به بدن خودش برگشت، چیزی که تمام این مکان را به خون میکشه. درست مثل روح اژدهای ششسری که در دوران سه فرمانروا و پنج امپراتور تقریباً کل منطقه جیانگهو را نابود کرد.»
جانوران روحی که به بالاترین نقطه رسیدهاند، خطرناک بوده و کشتنشان دشوار است.
تنها فرصت برای کشتن او زمانی بود که حتی پس از صد سال نتواند به شکل اصلیاش برگردد.
آرک ووی با صدایی تلخ از چون یووون پرسید:
«...این وظیفهای بود که در اصل بر عهده من بود، اما اگه جواب نداد، با دستهای خودت بکشش.»
مشخص نبود که آیا آرک ووی قادر به کشتن آن جانور خواهد بود یا نه.
با قضاوت بر اینکه ممکن است به دلیل بازوی راست مجروحش شکست بخورد، از چون یووون درخواست کرد.
«پشیمون نمیشی؟»
«من با محبت و دلیل بهش چسبیده بودم. اما حالا دیگه غیرممکنه و نمیتونم اجازه بدم مردم بیگناه جیانگهو کشته بشن.»
حرفهای آرک ووی قاطعانه بود.
او به مرگ جنگجویان یا رهبران اهمیتی نمیداد.
با این حال، اصلاً از ایده کشته شدن مردم بیگناه خوشش نمیآمد.
'تو یه دوست واقعی هستی.'
چون یووون نیتهای آرک ووی را تحسین کرد.
او بسیار بهتر از جنگجویان نیروهای عدالت به نظر میرسید که مدافع عدالت بودند.
چنین شخصی کسی بود که جنگجویان به او احترام میگذاشتند.
«فهمیدم. عجله میکنم و لطفت رو جبران میکنم.»
«ها؟»
حرفهای چون یووون باعث تعجب آرک ووی شد.
آرک ووی بازوی راستش را مجروح کرده بود، بدنش از تعادل خارج شده بود و قادر به افزایش سرعت خود نیز نبود.
حتی اگر به هوا مشت میزد، شک داشت که با تمام قدرت باشد. اصلاً چه کاری از دستش برمیآمد؟
در همان لحظه بود.
تسوتسوتسوتسو!
چیزی شروع به تولید شدن از بدن چون یووون کرد و به یک زره سیاه تبدیل شد.
چشمان آرک ووی با دیدن آن گشاد شد.
نباید مسئله مهمی میبود، اما او فقط از دیدن اینکه چون یووون ناگهان زرهی پوشید که حتی صورتش را هم میپوشاند، شوکه شده بود.
«من میرم جلو.»
«؟»
وونگ!
دود سفیدی از پاهای زره ظاهر شد و او را به هوا پرتاب کرد.
ووه!
«اون دیگه چی بود؟»
آرک ووی در حالی که به چون یووون نگاه میکرد، مبهوت مانده بود.
چون یووون که بلافاصله به سمت قله پرواز کرد، شخصی را دید که در حال رقابت با ببر سیاه غولپیکر است.
او کسی بود که قادر بود از تمام تواناییهایش استفاده کند و انرژی را در یک نقطه متمرکز کند، درست مثل خدای شرق.
علاوه بر این، این مرد میتوانست دریاچه را در یک لحظه منجمد کند.
باید همان کسی میبود که هسته پرنده بزرگ را جذب کرده بود.
'اون شخص رهبر خاندان شش رزمی خدای تیغه؟'
چون یووون حرفهایی را که پدربزرگش گفته بود، به یاد آورد.
او گفته بود که لرد تیغ، رهبر خاندان، با تمام نیروهایش برای به دست آوردن هسته پرنده بزرگ به کاخ پوتالا رفته است.
'لرد تیغ!'
در این میان، مردی که چون یووون اینقدر در موردش کنجکاو بود، بالاخره ظاهر شده بود.
و او به نوعی ببر سفید سقوطکرده را هدف گرفته بود.
'هدفش چیه؟ نانو. مکانی رو که هسته ببر سیاه در اون متمرکز شده پیدا کن.'
[مفهوم شد.]
نانو شروع به تحلیل آن در واقعیت افزوده کرد.
زمانی که یک هدف صلیبشکل روی قفسه سینهاش کشیده شد.
[انرژی زیادی در قفسه سینه که از گردن ببر سیاه پایین میرود، متمرکز شده است.]
'عالیه.'
هیچ راهی وجود نداشت که او هسته ببر سفید را از دست بدهد.
و این فرصت فوقالعادهای بود، زیرا لرد تیغ بر اثر آن ضربه ضعیف شده بود.
'اگه همون وسط دخالت کنم، نمیتونم هیچ کاری انجام بدم و بین جانور روحی و لرد تیغ گیر میافتم.'
راه سادهای برای انجام این کار وجود داشت.
اول، او باید هسته ببر سفید را میگرفت.
این کار خاندان شش رزمی خدای تیغ را خشمگین میکرد، اگر آنها که تمام این مدت برای هسته نقشه کشیده و با ببر سیاه میجنگیدند، میدیدند که هسته به دست چون یووون افتاده است.
«کووووو!!!»
فقط به این دلیل نبود که قفسه سینهاش ضربه خورده بود، بلکه ببر سیاه که در نزدیکی هستهاش ضربه خورده بود، بدنش را پیچ و تاب داد و فریاد کشید.
از آنجایی که هسته، جایی که تمام انرژی روحیاش در آن جمع شده بود، در حال ربوده شدن بود، شاید این کار همانند نابود کردن دانتین یک رزمیکار بود.
'این باید بهتر از این باشه که بذارم اون افراد ببرنش.'
چون یووون به هسته نگاه کرد که نور درخشانی از خود ساطع میکرد.
فقط با یک لمس، میتوانست انرژی عظیم آن را احساس کند.
با دیدن چون یووون که در هوا شناور بود، هوانگ-هئول که در ابتدا گیج شده بود، با خشم فریاد زد:
«خدای اهریمن! این چیزی نیست که باید ازش خجالت بکشی؟ فقط آدمهای بزدل کارهایی مثل جیببری انجام میدن!»
برخلاف او، اربابان سابق در دو طرف، متفاوت بودند.
این واقعیت که او به وسط مبارزه پرید و هسته را گرفت خشمگینکننده بود، اما انرژی کوبندهای که احساس میکردند، میخکوبکننده بود.
'قدرت اون ضربه وحشتناک بود.'
حتی لرد تیغ آنها نیز با وجود وارد کردن چندین ضربه، نتوانسته بود در بدن ببر نفوذ کند.
با این حال، خدای اهریمن، چون یووون، تنها با یک ضربه، حتی اگر یک حمله غافلگیرانه بود، سوراخی در قفسه سینه ایجاد کرد.
«اون بیشتر از چیزی که شنیدم یه هیولاست.»
«ها. بدون لرد تیغ نمیشه باهاش مقابله کرد. منطقیه که شش استاد رزمی مدام شکست میخوردن.»
هوانگ-هئول با شنیدن حرفهای اربابان سابق که قرار بود بهترینهای خاندان باشند، اخم کرد.
حتی اگر چون یووون یک هیولا بود، هسته نباید به دست او میافتاد.
«با این وجود، ما باید همینجا بکشیمش. طبق سوابقی که توسط 'اون شخص' به جا مونده، این باید...»
پیش از آنکه هوانگ-هئول بتواند حرفش را تمام کند، جنگجویان فریاد زدند:
«لرد تیغ!»
«لرد تیغ اومده! وواااه!!!»
ششش!
ناگهان، لرد تیغ در هوا مقابل چون یووون ظاهر شد.
لرد تیغ که کلاه حصیریاش پاره شده بود، نشان داد که مردی میانسال با ریشی کوتاه است.
و حالت وحشتناک چهرهاش نشان میداد که چقدر خشمگین است.
«خدای اهریمن!»
لرد تیغ تظاهر کرد که دستش را تاب میدهد.
سپس، در مقابل او، انرژی نامرئی جمع شد که حس برندهای از خود ساطع میکرد و با شتاب حرکت کرد تا چون یووون را به دو نیم کند.
کلنگ!
با این حال، نتوانست او را ببرد.
توسط یک شمشیر نامرئی که در هوا ظاهر شد، مسدود گشت.
چاوچاوچاو!
با این حال، در پی برخورد شمشیرهای نامرئی، فشار ایجادشده برخی از افراد را به عقب پرتاب کرد، در حالی که دیگران مجبور شدند از محدوده آنها خارج شوند.
«آه، شگفتانگیزه!»
«کنار برین!»
«همه، فاصلهتون رو حفظ کنین!»
کوانگ! کوانگ!
پیامد این برخورد، از ریشه درآمدن درختان و علفهای روی زمین بود.
پس میدان نبرد زمانی که دو نفر از بالاترین سطح مبارزه میکردند، اینقدر خطرناک میشد.
جنگجویان خاندان شش رزمی خدای تیغ همگی بلافاصله عقب کشیدند.
لرد تیغ دهان باز کرد.
«خدای اهریمن. هسته رو تحویل بده.»
نگاهش به هستهای بود که در دست چپ چون یووون قرار داشت.
شاید به این خاطر بود که هدفش رو از دست داده بود. حالت چهرهاش عبوس و ترسناک بود.
با این حال، چون یووون حرف عجیبی زد.
«تو... کی هستی؟»
لرد تیغ که از این سوال گیج شده بود، ابروهایش رو بالا انداخت.
در سطح او، فکر میکرد که چون یووون به طور طبیعی وجود و لقبش رو میشناسه.
«من رهبر کنونیام، کسی که در اوج ایستاده.»
شششه!
لرد تیغ در حالی که شمشیر نامرئیش رو حفظ کرده بود، به جلو حرکت کرد و سعی کرد به چون یووون حمله کنه.
این فرم پنجم از هنر نهایی خدای تیغ بود.
در حالت عادی او کسی بود که تکنیک رو با نرمترین و روانترین حرکت اجرا میکرد، اما حالا نمیخواست تکنیک رو ادامه بده.
چا چا چا چا!
حملات تیز و نامرئی به سوی چون یووون روانه شدند.
با دیدن این، چون یووون کمی جابهجا شد.
در همون لحظه، شمشیر نامرئیش یک شبکه شمشیر متراکم ایجاد کرد و فرم هنر نهایی خدای تیغ رو مسدود کرد.
«از چیزی که دزدیدی استفاده نکن!»
ناگهان، لرد تیغ از پشت سر ظاهر شد.
این نوعی مهارت توهم بود.
و بازوی چپ چون یووون رو که هسته رو نگه داشته بود، هدف گرفت.
واکنش چون یووون این بود که،
«این یارو؟»
لرد تیغ در حالی که به هدف شمشیرش نگاه میکرد، اخم کرد.
انتظار نداشت که چون یووون از هسته به عنوان سپر دفاعی استفاده کنه.
اگر هسته به هر روشی غیر از جذب شدن آسیب میدید، تمام انرژیش تخلیه میشد و هسته بیفایده میشد.
«پس سرت رو قطع میکنم!»
شمشیر چرخید و گردن چون یووون رو هدف گرفت.
جا خورد!
به محض اینکه شمشیر خواست گردنش رو لمس کنه، لرد تیغ به عقب پرید.
سوووش!
به محض اینکه جابهجا شد، پرتو نوری آبیرنگ روی زمینی که قبلاً ایستاده بود فرود اومد.
شبیه به یک شمشیر فولادی بود.
با خودش فکر کرد که آیا شخص دیگهای غیر از چون یووون حضور داره و شمشیر رو به سمتش پرتاب کرده. با این حال، شمشیر یخی که با هالهای آبیرنگ پوشیده شده بود، در هوا شناور موند.
«یک شمشیر معلق که از یخی مثل فولاد ساخته شده؟»
لرد تیغ شوکه شد.
او نیز به یین و هسته پرنده بزرگ دست یافته بود.
بنابراین، ساختن یک شمشیر یخی کار سختی نبود، اما هر چقدر هم که تمرکز میکرد، شمشیر دوام زیادی نمیاورد.
«واقعاً شگفتانگیزه. بیست سال میگذره از آخرین باری که با جنگجویی مثل تو روبهرو شدم.»
او واقعاً شگفتزده شده بود.
با تمام گزارشهایی که درباره خدای اهریمن دریافت کرده بود، میدونست که این مرد قدرتمنده.
با این حال، خودش رو برتر میدونست، اما حالا چون یووون حریفی بسیار سرسختتر از حد انتظارش بود.
«پس نمیتونم هسته رو از دست بدم!»
لرد تیغ یین خودش رو افزایش داد.
سوووش!
تمام محیط اطرافشون چنان سرد شد که شبنم یخزده روی زمین پدیدار گشت. حتی قطرات باران هم یخ زدند و روی زمین افتادند.
چکه! چا! چا! چا!
«حتی اگه نتونم با چی شمشیر کار کنم، میتونم از این استفاده کنم!»
قطرات باران که یخ زده بودند، همگی چون یووون رو هدف گرفتند.
با این حال، قطرات بیشمار باران یخزده که برای ضربه زدن به چون یووون هدفگیری شده بودند در هوا متوقف شدند و باعث شدند لرد تیغ اخم کنه.
«چیِ من رو خنثی کردی؟»
چون یووون دستش رو بالا آورد و به سمت لرد تیغ دراز کرد.
قطرات و تکههای یخ که در هوا متوقف شده بودند، چرخیدند و به سمت لرد تیغ روانه شدند.
«چطور ممکنه؟»
پنگ!
لرد تیغ به موقعیت بالاتری پرید.
با این وجود، تمام یخهای منجمد به دنبالش رفتند.
«داره یخها رو کنترل میکنه؟»
مهم نبود این مرد چقدر قدرتمند باشه، باید محدودیتی برای کارهایی که میتونست انجام بده وجود میداشت، و کاری که چون یووون میکرد اصلاً ساده نبود.
با این حال، چون یووون همهچیز رو کنترل میکرد.
«اما، این فقط یخه.»
وووپ!
لرد تیغ دیوار نامرئی عظیمی ایجاد کرد که یخها رو در هم شکست.
کواکواکوانگ!
«در واقع، مبارزه با خدای اهریمن واقعاً بیمعنیـ...»
لرد تیغ که در حال صحبت بود، ساکت شد.
در حالی که مشغول از بین بردن باران یخزده اطرافش بود، شمشیرهای یخی بیشماری که با هالهای آبیرنگ پوشیده شده بودند، او رو محاصره کردند.
چون یووون با لبخندی گفت.
«درخشش آسمانی فقط یک تکنیک با دامنه اثر گسترده نیست.»
به محض اینکه حرفش رو تمام کرد، هاله آبیرنگ شروع به درخشش بیشتری کرد و شمشیرهای یخی بیشماری که او رو محاصره کرده بودند، به سمتش هجوم بردند.
سوووش!
چشمان لرد تیغ با دیدن شمشیرهای یخی که از همه جهات و بدون هیچ فاصلهای به سمتش میومدند، لرزید.
«عوضی!»
چهره لرد تیغ در حالی که شروع به تمرکز روی اتفاقات کرد، در هم رفت.
تصمیم گرفت انرژیش رو یکپارچه کنه.
وووپس!
گویی فضا دچار اعوجاج شده باشه، امواجی در اطرافش پدیدار شدند و پرتوهای نور بیشماری به سمتش هجوم آوردند و درونش مکیده شده و ناپدید گشتند.
«...اینطوری متوقف میشه.»
چون یووون از تکنیک لرد تیغ شوکه شد.
به نظر نمیرسید تفاوت چندانی با آرک ووی داشته باشه.
بلکه، مقابله با این مرد سختتر بود چون او هسته پرنده بزرگ رو جذب کرده بود و میتونست چی یخی رو دریافت کنه.
«آیا... آیا این اصلاً یک رویارویی بین انسانهاست؟»
«این اولین باریه که چنین نبردی رو میبینم.»
دو ارباب سابق که در حال تماشای رویارویی بین دو لرد بودند، نتونستند حیرت خودشون رو پنهان کنند.
حفظ آرامش در حالی که شاهد چنین نبرد سطح بالایی بودند، غیرممکن بود.
«واو، اونا کاملاً هیولا هستن.»
«لرد تیغ داره اینطوری تحت فشار قرار میگیره؟»
برای سایر جنگجویان هم همینطور بود.
دو نفری که در هوا میجنگیدند چنان با عظمت بودند که نمیتونستند چشم از اونها بردارند.
با این حال، یک متغیر در رویارویی اونها وجود داشت.
«کووااااک!!»
ببر سیاه عظیمالجثه که دوباره غرش کرد، پرده گوش اونها رو پاره کرد.
با از دست دادن هسته از بدنش، همه فکر میکردند که روی زمین میفته، اما فقط خشمگینتر از قبل شد و با چشمان قرمز شعلهور غرش کرد.
«نه!»
لرد تیغ هم با دیدن این صحنه اخم کرد.
کسی که ببر سیاه با دقت به او خیره شده بود، چون یووون بود که هستهاش رو در دست داشت.
«چطور نمرد؟»
او مشکوک بود، اما تصمیم گرفت به مهمترین کار بپردازه.
ببر سیاه پنجه جلویی عظیمش رو تاب داد و سعی کرد همزمان به چون یووون و لرد تیغ ضربه بزنه.
در همون لحظهای که هر دوی اونها میخواستند همزمان دور بشن.
بنگ!
«کوواککک!»
بدن عظیم ببر سیاه که میخواست پنجه جلویش رو تاب بده، تحت فشار عظیمی سقوط کرد و در حالی که به دریاچه یخزده برخورد میکرد، زانو زد.
هنگامی که ببر عظیمالجثه ناگهان سقوط کرد، تکههای یخ به همه جهات پرتاب شدند.
در حالی که در تعجب بودند چه اتفاقی داره میفته، پیکری با مشتهای گرهکرده میان چشمان ببر غولپیکر دیده میشد.
«خدای شرق!»