چپتر 42: شکست یک مربی (۲)
چپتر 42: شکست یک مربی (۲)
لی هامنگ اخم کرد. به مربیان گفته بود که بیش از حد به کادتهاشون وابسته نشوند، اما به نظر میرسید در عرض سه هفته این اتفاق افتاده بود.
«هوف...»
نمیتوانست آنها را جلوی تمام کادتها سرزنش کند، اما در میان آن هفت مربی، شخص غیرمنتظرهای هم حضور داشت.
«اوه؟»
مربیانی که جلو آمده بودند هم غافلگیر شدند. سپس سه نفر از آنها به عقب قدم برداشتند و تصمیم گرفتند دیگر داوطلب نشوند. این مربی که در اواخر دهه پنجاه زندگیش بود و ریشی سیاه با تارهای سفید داشت، مسنترین مربی حاضر در آنجا بود.
«مربی هو.»
هو جینچانگ. او باتجربهترین مربی در مراحل اولیه سطح استاد برتر بود. او مدتها در آکادمی مربی بود و همچنین یک کهنهسرباز جنگی محسوب میشد. لی هامنگ هم به همان نسبت به او احترام میگذاشت.
«اوه... اگه اون داوطلب شده، پس دیگه نیازی نیست من کاری کنم.»
مربی ایمپنگ سپس به او نگاه کرد و عقب ایستاد. او آنقدرها از چون یووون خوشش نمیآمد، اما قصد داشت کمکش به گروه هشتم برای عبور از آزمون دوم را جبران کند؛ به این شکل که سایر رقبا را به چالش بکشد تا نتوانند رهبر گروه شوند. اما اگر هو جینچانگ اینجا بود، دیگر نیازی به کمک نبود.
«بقیهش دیگه با خودته، کادت هفتم. هر کی اینجا بیاد بالا بهت آسون نمیگیره.»
هیچکس کادت گروه خودش را به چالش نمیکشید تا به راحتی اجازه دهد رهبر گروه شود. همه آنها افکاری مشابه ایمپنگ داشتند. وقتی تعدادشان جور شد، هامنگ گفت: «همف، پس به اندازه کافی داوطلب داریم. خب، بیاین با کادت اول شروع کنیم. کی اونو به چالش میکشه؟»
«من...»
«من انجامش میدم، رئیس!»
هو جینچانگ در حال داوطلب شدن بود که یوشون، رهبر گروه دوازدهم، سریع دستش را بالا برد تا پیشدستی کند.
«چطور جرئت میکنه؟!»
هو جینچانگ اخم کرد. او به چون مویون علاقهمند بود، کسی که به عنوان نزدیکترین شخص برای تبدیل شدن به ارباب بعدی شناخته میشد. او میخواست خودش استعداد مویون را بسنجد، اما بیش از حد کند عمل کرده بود.
«متأسفم، اما تو بهش آسون نمیگرفتی.»
یوشون هم فکر میکرد چون مویون شخص مناسبی برای ارباب آینده است و نمیخواست او در اینجا شرمنده شود. برخلاف علاقهش، هو جینچانگ کسی نبود که به آنها آسان بگیرد. هو جینچانگ سپس دستش را بالا برد و سر لی هامنگ فریاد زد: «رئیس! پس من با کادت هجدهم مبارزه میکنم!»
این حرف تقریباً باعث خندهش شد، اما هامنگ خودش را کنترل کرد و پذیرفت.
«همین کار رو بکن.»
یوشون اخم کرد. او سعی کرد چون مویون را از خطر دور کند، اما در عوض کادت خودش، باکگی، را به دردسر انداخت. این بهایی بود که برای عصبانی کردن هو جینچانگ میپرداخت. و اما در مورد چون یووون، او با سانگ مونیو، مربی گروه اول، جفت شد. او از این نتیجه خوشحال بود، زیرا سانگ مونیو از همان ابتدا میخواست با چون یووون مبارزه کند.
«شما دو نفر میتونین اول شروع کنین.»
چون مویون و یوشون به یکدیگر نگاه کردند، تعظیم کردند و گاردشون را گرفتند. در حالی که آنها آماده میشدند، چشماش لرزید و نورهای سفیدی در آنها پدیدار شد.
چون مویون اول حمله کرد. قبیله خرد در دو تکنیک هنرهای رزمی تخصص داشت: شمشیر شیطان فرزانه و کف دست ابر روان.
یوشون فریاد زد: «خوبه!» حتی برای رزمیکاران فرقه هم مبارزه با اعضای شش قبیله اتفاق رایجی نبود. او میخواست با هنرهای رزمی خودش مبارزه کند، اما مجبور بود از شمشیر هفت شیطان استفاده کند که یک نقطه ضعف محسوب میشد.
یوشون برای دفاع از آرایش تدافعی، یا همان شمشیر پنجم، استفاده کرد. چون یووون چشماش را ریز کرد.
«چی؟»
حرکات آشنا بودند، اما نتوانست حتی یک بار آرایش را خنثی کند. چون مویون سپس به سراغ حمله بعدیش رفت. یوشون از سطح قدرت او شگفتزده شد. به نظر میرسید اگر مویون را دستکم بگیرد، شکست خواهد خورد.
«بهتره اونو به چشم یه کادت نبینم.»
چون مویون از قبل در سطح یک فرمانده جوخه بود. یوشون دو شمشیر و سه مهارت شمشیرش را به سمت کف دستهایی که دیدش را مسدود کرده بودند، رها کرد. با حمله توسط دو مهارت شمشیر، او در برابر کف دستهای سایهواری که نزدیک میشدند، دفاع کرد.
«این یه هنر رزمی درجهیکه؟»
چون مویون شوکه شده بود. فکرش رو نمیکرد که حمله کف دستش اینطور دفع بشه.
«این...»
چون یووون تونست تایید کنه که حتی اگه آرایش متفاوت باشه، حرکات شمشیر دقیقاً همون چیزیه که روی سنگ مروارید آبی به جا مونده بود. تفاوت در این بود که بیست و چهار حرکت شمشیر روی سنگ وجود داشت، اما حرکات شمشیر هفت شیطان کمتر بود. فقط حدود هشت حرکت وجود داشت. و از اونچه که میشد دید، به نظر میرسید که شمشیر هفت شیطان در مجموع دوازده حرکت شمشیر داره.
«اگه این همون حرکاتی باشه که روی اون سنگ به جا مونده... پس.»
آیا این شیطان شمشیر بود که این رد رو به جا گذاشته بود؟ هنوز ثابت نشده بود، اما خیلی محتمل به نظر میرسید.
در حالی که چون مویون و یوشون برای ده آرایش با هم جنگیدند، یوشون از تمام هفت آرایش شمشیر استفاده کرده و تمام حرکات شمشیر رو نشون داده بود. با این حال، اونقدر انعطافپذیر بود که چشمان چون مویون سرد شد. اونها در سطح مشابهی از هنرهای رزمی قرار داشتند، اما یوشون تجربه و انرژی درونی بیشتری داشت که بهش اجازه میداد به خوبی دفاع کنه.
«پس، اون بالاخره یه مربیه.»
نمیتونست اجازه بده این مبارزه طولانی بشه، بنابراین چون مویون خودش رو با یه حالت متفاوت آماده کرد. دست راستش به عقب رفت و کف دست چپش رو به جلو هل داد. سپس حمله کف دستش در حین حمله در جهت مخالف چرخید.
یوشون وقتی از طرف دیگهای مورد حمله قرار گرفت، شوکه شد. این همون حمله بود، اما این بار از دست چپ اومد، که انجام تنظیمات درست رو براش سخت کرد. در اون لحظه، دست راست مویون ناگهان ظاهر شد و به شانه یوشون ضربه زد. این چی شمشیر بود که توسط دست راست مویون به کار گرفته شد.
«ووواااا!»
کادتها با حیرت فریاد زدند. این اولین رهبر گروه بود که مربی رو شکست داده بود و حتی چی شمشیری رو نشون داد که فرد تنها زمانی میتونست ازش استفاده کنه که به یه رزمیکار سطح استاد تبدیل بشه.
«اون ناامیدمون نمیکنه.»
لی هامنگ در بالای سکو سر تکون داد.
«اون از قبل هنرهای رزمی ارشد اول رو یاد گرفته. اون یه نابغهست.»
ارشد اول مو جینوون از قبیله خرد به خاطر استفاده از هر دو دستش شناخته میشد، که اون رو در جایگاه دومین رزمیکار قدرتمند مکتب قرار میداد.
یوشون در حالی که شانه راستش رو که در حال خونریزی بود گرفته بود، گفت: «عالیه.»
«ممنونم، قربان.»
یوشون قدرت ارباب آینده رو تایید کرده بود و راضی بود. سپس پلاک زرد رو به چون مویون داد.
«تو حالا رهبر گروه برای آزمون سوم هستی.»
چون مویون تعظیم کرد. کادتها دوباره فریاد زدند. در حالی که همه مشغول صحبت درباره قدرت چون مویون بودند، چون یووون به پلاک زرد نگاه میکرد.
«گرفتن اون پلاک...»
ساده به نظر نمیرسید.
«آیا هر نفر فقط مجازه یه پلاک داشته باشه؟»
بهش گفته شده بود که میتونه پلاک رو بگیره، اما این کمی عجیب به نظر میرسید. در حالی که چون یووون کنجکاو بود، لی هامنگ از جاش بلند شد و فریاد زد: «بریم سراغ مبارزه بعدی!»
«اوه، نوبت منه.»
چون یووون از جاش بلند شد و روبروی سانگ مونیو ایستاد. سوالش درباره پلاک زرد رو کنار گذاشت.
«کاری که اینجا انجام میدم، اتفاقات بعدی رو رقم میزنه.»
باید خودش رو در برابر تمام کادتها ثابت میکرد.
«همم؟»
سانگ مونیو فکر میکرد دیدن چون یووون که اصلاً مضطرب نبود، جالبه.
«فکر میکردم حتی آزمون اول رو هم تموم نکنه.»
چون یووون از انتظارات تمام مربیان آکادمی فراتر رفته بود. رشدش همه رو شوکه کرده بود.
«اما سفر تو همینجا به پایان میرسه.»
سانگ مونیو نمیتونست چون یووون رو به عنوان کاندیدا بپذیره. تنها کسانی که اونها رو لایق میدونست، چون مویون و چون یوچان بودند.
«لهت میکنم، بچه.»