LNCrawler

چپتر 76: آرایش شمشیر شیطان

نانو ماشین — novelha.net · All chapters

چپتر 76: آرایش شمشیر شیطان

یک ساعت از آن زمان گذشته بود. در فضای بین ساختمانهای خوابگاه سوم و چهارم، چون یوچان و همتیمیهاش در حال تمرین آرایش شمشیر شیطان با شمشیر هفت شیطان بودند.

دوازده عضو، چهارمین آرایش شمشیر را هماهنگ اجرا کردند. این همان حرکتی بود که به نظر میرسید چیز خاصی باشد، اما هیچ قدرت یا تغییر خاصی نشان نمیداد.

«این عجیبه.»

یوچان گیج شده بود. او این تمرین را با بخش پایانی کتاب شمشیر هفت شیطان انجام داد، اما کمی عجیب بود. او نمیتوانست نتیجه بگیرد که این به دلیل یاد نگرفتن مهارت شمشیر هفت شیطان توسط اعضاش است، زیرا همتیمیهاش از همان ابتدا جنگجویان درجهیک بودند و همگی مهارت شمشیر را خیلی سریع یاد گرفتند.

«مشکل چیه؟ همم...»

«باید بریم سراغ بعدی؟»

«بیاین یه استراحت کنیم. فکر میکنم باید کتاب رو با جزئیات بیشتری بخونم.»

او میخواست آرایش شمشیر شیطان را زودتر از سایر تیمها تمرین کند، اما از همان ابتدا متوقف شد. با حرف او، همتیمیهاش نشستند و عرقشان را پاک کردند. سپس یوچان کادتی را صدا زد که به جای تمرین با آنها، در حال تماشا بود. او کادت شماره ۱۰۰، وو گونپیل بود. نکته جالب این بود که گونپیل یه پلاک زرد روی سینه راستش داشت.

«بله، شاهزاده.»

«نظرت چیه؟ آرایش شمشیر از بیرون چطور به نظر میرسید؟»

«راستش...»

«نگران نباش. میتونی حقیقت رو بهم بگی.»

یوچان بهش اطمینان داد و گونپیل با احتیاط حرف زد.

«...صادقانه بگم، فقط اینطور به نظر میرسه که همه دارن یه آرایش رو همزمان انجام میدن. من تا حالا آرایش شمشیر شیطان رو ندیدم، اما احتمالاً این نیست.»

«درسته؟ این عجیبه... کتاب میگه...»

اما قبل از اینکه یوچان بتواند حرفش را تمام کند، یه کادت خطاب به او فریاد زد.

«شاهزاده! نگاه کنید!»

بیست کادت به آنها نزدیک میشدند. کادتهای یوچان از جا بلند شدند. تمام کادتهایی که در محوطه خالی ظاهر شدند، به شدت مجروح بودند. نکته جالب این بود که همه آنها یه کادت دیگر را روی کولشان داشتند. به نظر میرسید نفر جلویی چنان جراحات سنگینی برداشته که صورتش با لباس پوشانده شده بود، اما کاملاً خونی بود و این باعث میشد منزجرکننده به نظر برسد.

همتیمیهای چون یوچان سدی تشکیل دادند تا آنها نتوانند جلوتر بیایند. پس از شنیدن صدای کادت مجروح، آنها گاردشان را پایین آوردند.

«منم، یومپا.»

او کادت شماره ۲۰۰، یومپا بود. و پشت سرش گالن و کادتهای سابق گروه دوازدهم قرار داشتند. به نظر میرسید آنها درگیر یه مبارزه جدی بودهاند.

«یومپا؟»

سپس یوچان با نگاهی علاقهمند به یومپا نزدیک شد. یومپا تعظیم کرد.

«شاهزاده، من وظیفم رو انجام دادم.»

یومپا پلاک زرد روی سینه راستش را نشان داد.

یوچان که کنجکاو شده بود چه اتفاقی افتاده، پرسید: «چه اتفاقی افتاده؟ کی رو روی کولت داری؟»

سپس یومپا کادتی که روی کولش بود را روی زمین گذاشت. وقتی یوچان پس از افتادن او روی زمین صورتش را دید، غافلگیر شد.

«ها ایلمینگ؟»

او کادت شماره ۱۰۸، ها ایلمینگ بود. رگهای صورت و پوستش بیرون زده بود که ظاهر واقعاً زشتی به او میداد.

«آه.»

چون یوچان در حالی که اخم کرده بود، سرش را تکان داد. اعضای گروه دوازدهم با شروع از یومپا، کادتهایی را که روی دوششان بود زمین گذاشتند. کسانی که زمین گذاشته شدند، هفت عضو یئو-وون و یازده عضو ها ایلمینگ بودند. کسی که گالن زمین گذاشت صورتش به شدت آسیب دیده و آنقدر خونی بود که به سختی میشد تشخیص داد چه کسی است.

«و این کیه؟»

«کادت هفتم، چون یئو-وونه.»

با شنیدن این حرف، لبخندی روی لبان چون یوچان نقش بست.

«چون یئو-وون؟ چیکار کردین که اینطوری شده؟»

در حالی که این را میپرسید، رگهای از هیجان در صدایش موج میزد.

«...اگه به خاطر ها ایلمینگ نبود، ممکن بود ببازیم.»

یومپا با شرمساری این را گفت. چون یوچان متوجه نشد.

«داری در مورد چی حرف میزنی؟»

«اگه ها ایلمینگ هنر شیطانی بازگشت خون رو یاد نگرفته بود، ما میباختیم.»

«چی؟»

چون یوچان شوکه شد. هنر شیطانی بازگشت خون یک مهارت جریان انرژی درونی بود که با معکوس کردن جریان خون، انرژی درونی فرد را چند برابر میکرد. این مهارت روی کاغذ خوب به نظر میرسید، اما یک عارضه جانبی جدی داشت: استفاده از آن نقاط خونی کاربر را از بین میبرد و عقلش را زایل میکرد. به دلیل همین خطرناک بودن، یک هنر رزمی ممنوعه در مکتب شیطانی به حساب میآمد.

«همف. پس اونم دیوونهست.»

چون یوچان به ها ایلمینگ نگاه کرد. اگر ها ایلمینگ از هنر رزمی ممنوعه استفاده کرده بود، پس حدس زدن اینکه چه اتفاقی افتاده آسان بود. او احتمالاً دیوانه شده و به هر کسی که سر راهش قرار گرفته حمله کرده بود.

«خب، کارتون خوب بود. راستش رو بخوای، انتظار زیادی ازت نداشتم، اما این خیلی خوبه.»

چون یوچان برای اولین بار از یومپا تعریف کرد. عالی بود که او به پیروزی بزرگی دست یافته بود. او پس از شنیدن اینکه چون یئو-وون مربی ارشد را شکست داده، نگرانش شده بود.

«چطوره قبل از اینکه بفرستیمش درمانگاه، تاندونهاش رو قطع کنیم؟»

چون یوچان لبخند درخشانی زد و به سمت چون یئو-وون رفت. قطع کردن تاندونهای مچ دست راستش کافی بود تا برای مدتی نتواند از مهارتهای شمشیرزنی استفاده کند. گالن با خودش فکر کرد: «میخواد حتی تو اون وضعیت هم این کار رو بکنه؟ اون واقعاً ترسناکه.»

چی تیغه در دست راست چون یوچان درخشید و در حالی که مچ دست راست یئو-وون را میبرید، لبخند زد.

«هاها، حداقل من مثل تو انرژی درونی رو نابود نمیکنم. باید ازم تشکر کنی.»

سپس به صورت یئو-وون نگاه کرد. چون یوچان که تا همین الان هیجانزده بود، فوراً اخم کرد.

«...؟؟»

او چشمانش را پلک زد و با خود فکر کرد که آیا اشتباه دیده است. وقتی برای اولین بار آن را دید متوجه نشد، اما با نگاه کردن به صورت از نزدیک، او چون یئو-وون نبود. سپس چون یوچان مورمور شدن پوستش را احساس کرد و زیر لب زمزمه کرد: «یوم...پا؟»

و صدای یومپا از پشت سرش آمد.

«خیلی دیر کردی.»

«این چه...! آرگ!»

چون یوچان سعی کرد برگردد، اما ضربهای به صورتش خورد و بدنش به گوشهای دور پرتاب شد.