چپتر 877: شش بدن ستارهای وهمی، تعویض جایگاه ستاره
چپتر 877: شش بدن ستارهای وهمی، تعویض جایگاه ستاره
وقتی طناب مار ستارهای با سنگ آسیاب ابر ستارهای هماهنگ میشد، قدرتشان دوچندان میگشت.
گرگِ مجسمهٔ یینِ جادوگرِ معطر، با وجود اینکه هیولای برهوتِ باستانی بود، قدرت بدنی عظیمی نداشت. از آنجا که هه لانگ زی نیز بهطور کامل به این فرم درنیامده بود، طنابهای مار ستارهای او را با درماندگی به سوی خود کشیدند. تقلاهایش بیفایده بود و فانگ یوان او را به عقب میکشید.
هه لانگ زی درون سنگ آسیاب ابر ستارهای به دام افتاده بود. ذرات بیشمارِ نور ستاره به او هجوم آوردند و بدن گرگیاش را میساییدند. عضلاتش منقبض شده بود و فشار فزایندهای را احساس میکرد.
همزمان، شش طناب مار ستارهای به دور بدن گرگِ مجسمهٔ یینِ جادوگرِ معطر پیچیدند. طنابها تنگتر شدند و بهسرعت ردهایی آشکار روی بدن گرگ بر جای گذاشتند.
هه لانگ زی نمیتوانست دهانش را باز کند. او تنها نیرویی فزاینده را روی خود حس میکرد و استخوانهایش رفتهرفته به صدا درمیآمدند.
هه لانگ زی دستپاچه نشد. افکار بهسرعت در ذهنش جرقه زدند: (این دگرگونی فقط سرعت گرگِ مجسمهٔ یینِ جادوگرِ معطر رو بهم میده، اما دفاع و قدرت بدنی ندارم. این یارو بنیان روحِ خیلی قویای داره. یخورده پیش با چنگالهای گرگ بهش ضربه زدم، اما انگار نه انگار! کاملاً مشخصه که حملاتِ روحخراشِ این گرگ تأثیر چندانی روش نداره.)
هه لانگ زی در یک چشمبرهمزدن، همهچیز را در ذهن خود حلاجی کرد.
با وجود اینکه پوزهبندِ طنابها دهان گرگ را بسته بود، این امر مانع از آن نمیشد که هه لانگ زی کرمهای گو را به کار گیرد. او با خشم غرید: «حالا که اینقدر برای مردن عجله داری، خودم جونتو میگیرم!»
با گفتن این حرف، آذرخش فوران کرد.
حجم عظیمی از آذرخش به هر سو شلیک شد.
غرمب!
گلولههای آذرخش با شدتی مهیب منفجر شدند.
شش طناب مار ستارهایِ فانگ یوان در انفجار آذرخش غرق شدند؛ ابتدا یکی پس از دیگری از هم گسستند و سپس بهکلی نابود گشتند.
هه لانگ زی آزادیاش را بازیافت. در حالی که بدنش غرق در آذرخش بود، بلند غرش کرد.
اوووو—!
به اندازهٔ چند نفس زمان گذشت. آذرخش ناپدید گشت و زوزهٔ گرگ قطع شد.
موجودی که پدیدار گشت، دیگر گرگِ مجسمهٔ یینِ جادوگرِ معطر نبود، بلکه یک گرگِ غولپیکرِ درخشِ آذرخش بود!
این جانور نیز یک هیولای برهوتِ باستانی بود و قدرت نبرد رتبه ۷ داشت.
گرگ غولپیکر به درشتیِ یک فیل بود و پوشیده از خزی لاجوردی. نوکِ تارهای خز تماماً با بلورهای لاجوردیِ مرموزی پوشیده شده بود که جرقههایی ضعیف از خود ساطع میکردند.
گرگِ مجسمهٔ یینِ جادوگرِ معطر از نظر فیزیکی ضعیفتر بود، در حالی که گرگِ غولپیکرِ درخشِ آذرخش، تنومند و قدرتمند بود.
(چقدر سریع نشانهای دائو خودش رو به مسیر آذرخش تغییر داد! اون درخشِ آذرخشِ چند لحظه پیش باید یه جور حرکت کشندهٔ جاودان بوده باشه... واقعاً تأثیر شگفتانگیزی داره.)
مردمکِ چشمان فانگ یوان منقبض شد. او این اطلاعات ارزشمند را در ذهن خود ثبت کرد.
اگر فانگ یوان در آینده با هه لانگ زی میجنگید، تلاش میکرد تا این حرکت کشندهٔ جاودان را پیش از موعد خنثی کند و مانع از دگرگونیِ موفقیتآمیزِ او شود.
اما این بار، فرصت را از دست داده بود.
هه لانگ زی نیز هرگز چنین فرصتی به فانگ یوان نمیداد.
افزون بر این، فانگ یوان میدانست که در این نبرد شکست خواهد خورد؛ او تنها باید تا جایی که میتوانست زمان میخرید.
او با دو جاودانهٔ رتبه ۷ روبهرو بود که هر دو از خبرگانِ نامدار بودند. آنها همچنین اهل دشتهای شمالی بودند و در مقایسه با چهار منطقهٔ دیگر، قدرت نبردِ برتری داشتند.
در همین حال، فانگ یوان اکنون تنها تزکیهٔ مسیر ستاره رتبه ۶ را داشت. او این بار صرفاً قصد داشت حرکت کشندهٔ چهرهٔ نیمهآشنا و همچنین حرکات کشندهٔ مسیر ستاره را در نبردی واقعی بیازماید.
لحظهای بعد.
گرومب!
با صدای مهیبی، ستونی از آذرخش به آسمان فوران کرد. سنگ آسیاب ابر ستارهای در آستانهٔ نابودی قرار گرفت و دیگر قابل حفظ نبود.
ردای لاجوردیِ فانگ یوان پارهپاره شده بود و بدنش پوشیده از جراحات بیشمار بود.
خوشبختانه، این آذرخش باعث سوختن و جزغاله شدنِ زخمها شد و هیچ خونی بیرون نپاشید؛ از این رو فانگ یوان همچنان میتوانست هویت خود را پنهان نگه دارد.
گرگِ غولپیکرِ درخشِ آذرخش با غرور زوزه کشید و با کلمات انسانی گفت: «حرکت کشندهٔ میدانی هم نیست و بازم میخوای منو گیر بندازی؟ هه، خیلی سادهلوحی. حالا بمیر!»
با گفتن این حرف، دهانش را باز کرد و پرتویی از آذرخش شلیک کرد.
ستون آذرخش با قدرتی باورنکردنی به فانگ یوان نزدیک میشد. نور لاجوردی روی صورت فانگ یوان بازتاب مییافت و چشمانش با درخششی خفیف برق میزد. او همچنان خونسردی خود را حفظ کرد: «هه هه، کشتنِ من به این سادگیها نیست.»
با گفتن این حرف، بدن فانگ یوان لرزید و به شش پیکر مجزا تبدیل شد که به اطراف پرواز کردند؛ در نتیجه پرتو آذرخش به هیچچیز برخورد نکرد.
حرکت کشندهٔ جاودانِ مسیر ستاره — شش بدن ستارهای وهمی!
(به شش تا تقسیم شد، کدوم یکی بدن اصلیه؟) هوی فنگ زی داشت نبرد را مشاهده میکرد. از آنجا که نگرانِ جاودانهٔ مسیر قدرت بود که در کمین نشسته بود، وارد مبارزه نشد.
آن شش پیکر، ردی از نور لاجوردیِ ستاره را در هوا پشت سر خود به جا گذاشتند و گرگِ غولپیکرِ درخشِ آذرخش را محاصره کرده و همزمان یورش بردند.
در یک آن، نور ستاره به پرواز درآمد و حرکات کشندهٔ فانیِ بیشماری روی گرگِ غولپیکرِ درخشِ آذرخش پیاده شد.
هه لانگ زی دفاعیات خود را فعال کرد و در حالی که حملات فانگ یوان را تاب میآورد، بهشدت ضدحمله میزد.
اما پس از آنکه زحمت زیادی برای نابودی یکی از بدنهای وهمیِ فانگ یوان میکشید، بدن دیگری جایگزین آن میشد.
هه لانگ زی به چپ و راست حمله کرد و در مجموع هشت بدن وهمیِ فانگ یوان را از بین برد؛ میتوان گفت که بهراحتی آنها را شکست میداد، اما بدنهای وهمی پس از نابودی دوباره بازسازی میشدند، آنها پایانی نداشتند!
همچنان شش فانگ یوان، گرگِ غولپیکرِ درخشِ آذرخش را محاصره کرده بودند و بیامان حمله میکردند.
هه لانگ زی بهشدت کلافه شده بود.
در اینجا، او برای دفاع از خود تنها میتوانست از حرکات کشندهٔ جاودان استفاده کند و جوهر جاودان رتبه ۷ را مصرف میکرد. اما حریفش تنها حرکات کشندهٔ فانی را به کار میگرفت و جوهر ازلی مصرف میکرد.
در این تبادل ضربات، او داشت ضرر هنگفتی میکرد!
اما چارهای جز دفاع نداشت، بدنش نمیتوانست چنین حملات پیدرپی را تاب بیاورد.
او روشهای تهاجمی خود را به نمایش گذاشت، اما شش بدن ستارهایِ وهمیِ فانگ یوان تمامنشدنی بودند. در یک آن، فانگ یوان برای نخستین بار ابتکار عمل را به دست گرفت و تا حدودی کنترل اوضاع را از آن خود کرد.
در این زمان، روشهای تحقیقاتیِ هه لانگ زی در بوتهٔ آزمایش قرار گرفت.
(لعنتی، این گرگِ غولپیکرِ درخشِ آذرخش قدرت هجومیِ بالایی داره، اما اصلاً به درد کارهای تحقیقاتی نمیخوره. سرعتش هم پایینه، حتی اگه بخوام به عمارت ابر حمله کنم، دشمن جلومو میگیره. یعنی باید دوباره به همون گرگِ مجسمهٔ یینِ جادوگرِ معطر تبدیل بشم؟)
هه لانگ زی در نهان دندان قروچه کرد.
تزکیهگرانِ گویِ مسیر دگرگونی در یک بازهٔ زمانیِ مشخص، تنها میتوانستند تعداد دفعات محدودی دگرگون شوند.
دلیلش این بود که پس از دگرگونیِ موفقیتآمیز، نشانهای دائویشان تغییر میکرد. وقتی به شکلِ موجودات دیگر درمیآمدند، نشانهای دائوی دگرگونی پیشین باقی میماند. جاودانهٔ مسیر دگرگونی باید از کرمهای گوی مناسب برای پاکسازی بدنش استفاده میکرد تا کاملاً از شر آن نشانهای دائویِ باقیمانده خلاص شود، وگرنه آسیب سنگینی متحمل میشد.
اینکه هه لانگ زی توانسته بود پیشتر به آن سرعت از گرگِ مجسمهٔ یینِ جادوگرِ معطر به گرگ غولپیکرِ درخشش آذرخش دگرگون شود، به این دلیل بود که حرکت کشندهٔ جاودانی از مسیر آذرخش را به کار گرفته بود.
این حرکت نه تنها به طنابهای مارِ ستارهای که او را محدود کرده بودند یورش برد، بلکه نشانهای دائوی مسیر روح را نیز در بدن هه لانگ زی نابود کرد.
از این رو، هه لانگ زی توانست به سرعت به گرگ غولپیکرِ درخشش آذرخش دگرگون شود.
اما اگر هه لانگ زی میخواست از فرم کنونیِ گرگ غولپیکرِ درخشش آذرخش دوباره به گرگِ مجسمهٔ یینِ جادوگرِ معطر دگرگون شود، به حرکت کشندهٔ جاودانی از مسیر روح نیاز داشت که از آن بیبهره بود.
حرکات کشندهٔ جاودان بینهایت ارزشمند بودند و استنتاج آنها بسیار دشوار بود.
هه لانگ زی شخصی بود که با رویاروییهای بختآور مواجه شده بود، وگرنه تنها با جایگاهش به عنوان یک تزکیهگر تنها، به دستاوردهای کنونیاش نمیرسید. متأسفانه، میراثهایی که به دست آورده بود همگی ناقص بودند و کاستیهای عظیمی داشتند.
او مانند شوئه سونگ زی که به تازگی مرده بود نبود؛ کسی که میراث کاملِ مسیر برف را از چین بای شنگ به دست آورده بود و مجموعهای از حرکات کشندهٔ جاودان را برای استفادهٔ پیدرپی در اختیار داشت.
او شبیه فانگ یوان نیز نبود که میراث کاملِ مسیر ستاره را از سرور ستاره وان شیانگ به دست آورده بود؛ حرکاتی چون سنگِ آسیابِ ابرِ ستارهای، طنابِ مارِ ستارهای و شش بدنِ ستارهایِ وهمی، همگی با استفاده از سه گوی جاودانِ نشانِ ستاره، شلیکِ ستاره و نورِ ستاره به عنوان هسته ایجاد شده بودند و به شکلی روان یکدیگر را تکمیل میکردند.
هی لو لان تمام راههای ممکن را امتحان کرد تا حرکت کشندهٔ فانیِ شبحِ غولپیکرِ قدرتِ خویشتن را به یک حرکت کشندهٔ جاودان تبدیل کند. او از پیش بنیان خوبی داشت، اما باز هم با دشواریِ عظیمی روبهرو بود.
اگرچه فانگ یوان در مسیر قدرت تبحر استاد بزرگ را داشت و از کمک نور خرد بهره میبرد، اما جرئت نمیکرد سرسری به استنتاج سایر حرکات کشندهٔ جاودانِ مسیر قدرت بپردازد. نه اینکه تواناییاش را نداشته باشد، بلکه به این دلیل که زمان و تلاش مورد نیاز برای این کار بسیار زیاد بود.
هه لانگ زی هیچ بنیانی در مسیر خرد نداشت، بنابراین استنتاج یک حرکت کشندهٔ جاودانِ مناسب برای خودش، بینهایت دشوارتر بود!
البته با قدرت هه لانگ زی، اگر میخواست حملات فانگ یوان را تحمل کند و همزمان از شر نشانهای دائوی مسیر آذرخش خود خلاص شود، غیرممکن نبود. او سطح تزکیهٔ بالاتری داشت و قدرت فانگ یوان از او کمتر بود.
اما با این روش، نبرد بیش از حد طولانی میشد.
در حالی که هه لانگ زی مردد بود، هوی فنگ زی ضربهاش را وارد کرد.
حملات فانگ یوان متوقف شد؛ او با تعجب متوجه شد که پرِ سبزی روی سرش قرار دارد.
فانگ یوان جا خورد: «کی بهم برخورد کرد؟ این چه حرکت کشندهٔ جاودانیه که میتونه بدن اصلیم رو لو بده؟»
هوی فنگ زی درست در لحظهای که فانگ یوان از شش بدنِ ستارهایِ وهمی استفاده کرد، در حال استفاده از حرکت کشندهٔ جاودانِ تحقیقاتی خود بود و پس از افشای بدن اصلی فانگ یوان، بیدرنگ از حرکت کشندهٔ جاودانِ دیگری برای علامتگذاری او استفاده کرد.
اگرچه هوی فنگ زی به دلیل محتاط بودن نسبت به جاودانهٔ مسیر قدرتی که در کمین بود وارد نبرد مستقیم نشده بود، اما این بدان معنا نبود که دست روی دست گذاشته و هیچ کاری نمیکرد.
فانگ یوان به تنهایی با دو دشمن قدرتمند میجنگید که هر دو جاودانههای رتبه هفت بودند؛ او در نقطه ضعف بزرگی قرار داشت.
به محض اینکه بدن اصلی فانگ یوان لو رفت، گرگ غولپیکرِ درخشش آذرخش با دقتی بالا به او یورش برد.
فانگ یوان که چارهای نداشت، سنگِ آسیابِ ابرِ ستارهای را فعال کرد و جلوی خود قرار داد.
اما گرگ غولپیکرِ درخشش آذرخش یک هیولای برهوتِ باستانی بود؛ آذرخشی درنده شلیک کرد و چندین سنگِ آسیابِ ابرِ ستارهای یکی پس از دیگری نابود شدند.
فانگ یوان به سرعت پنج بدن ستارهای دیگرش را به حرکت درآورد تا در کار هه لانگ زی اختلال ایجاد کند.
اگر هه لانگ زی یک هیولای برهوتِ باستانیِ معمولی بود، شاید حواسش پرت میشد. اما او هوش و خرد یک انسان را داشت؛ این بدنهای ستارهای را نادیده گرفت و تنها به بدن اصلی فانگ یوان حمله کرد.
فانگ یوان در موضعی انفعالی قرار میگرفت؛ پیش رویش، ستون آذرخش داشت سنگِ آسیابِ ابرِ ستارهای را در هم میشکست و پشتِ ستون آذرخش، گرگ غولپیکرِ درخشش آذرخش به سوی او یورش میآورد.
حرکت کشندهٔ جاودان — جابهجایی جایگاه ستاره!
بدن فانگ یوان با نور ستاره درخشید، در دم ناپدید شد و در جای دیگری پدیدار گشت؛ او مستقیماً جایگزین یکی از شش بدنِ ستارهایِ وهمی شد.
این یک حرکت کشندهٔ حرکتی بود که در میراث سرور ستاره وان شیانگ ثبت شده بود و به فانگ یوان اجازه میداد در هر لحظه ناپدید شود و جای یکی از بدنهای ستارهای را بگیرد.
پس از جایگزینی، بدن وهمیِ اولیه ناپدید میشد و در میدان نبرد، علاوه بر بدن اصلی فانگ یوان، تنها چهار بدن وهمی باقی میماند.
اما دیری نپایید که با ارادهٔ فانگ یوان، بدنِ ستارهایِ وهمیِ دیگری ظاهر شد و در کنارش ایستاد. تعداد بدنهای ستارهایِ وهمی در میدان دوباره به حداکثر ظرفیت رسید.
در دم، دهان گرگ غولپیکرِ درخشش آذرخش که هه لانگ زی به آن دگرگون شده بود، از تعجب باز ماند و نتوانست آن را ببندد.
نگاه او نیز به اندازهٔ یک نفس خشکش زد.
جابهجایی جایگاه ستاره و شش بدنِ ستارهایِ وهمی دو حرکت کشندهٔ جاودان بودند که به خوبی با یکدیگر کار میکردند؛ این تاکتیکی بیشرمانه بود که باعث شد دو قدرتمند، یعنی هوی فنگ زی و هه لانگ زی، زبانشان بند بیاید.
مگر اینکه روشی برای مقابله با آن داشتند، یا میتوانستند یکی از دو حرکت کشندهٔ مسیر ستاره را خنثی کنند، در غیر این صورت فانگ یوان اکنون شخصیتی بسیار دردسرساز برای مقابله بود.
متأسفانه، نه هوی فنگ زی و نه هه لانگ زی هیچ راهی برای مقابله با این ترفند نداشتند. برای رمزگشایی از یک حرکت کشندهٔ جاودانِ ناشناخته، به بنیان قدرتمندی در مسیر خرد نیاز داشتند و این کار به سرعت انجامپذیر نبود.
با وجود این، درست در زمانی که فانگ یوان و هه لانگ زی به بنبست رسیدند، هوی فنگ زی تصمیمش را گرفت و ضربه زد.
حرکت کشندهٔ جاودان — فرار باد!
او به تندبادی تبدیل شد و در دم ناپدید گشت.
در لحظهٔ بعد، بیرون از عمارت ابری پدیدار شد و دهانش را کاملاً باز کرد.
حرکت کشندهٔ جاودان — تیغهٔ پرندهٔ باد مرگ!
تیغهٔ بادی از دهان هوی فنگ زی به بیرون پرواز کرد و طبقهٔ بالایی عمارت ابری را شکافت.
عمارت ابری پیش از آنکه توسط این تیغهٔ بادِ تیز به دو نیم شود، تنها به اندازهٔ یک نفس دوام آورد!
«فرار باد؟ یه حرکت کشندهٔ حرکتیِ ردهبالا تو دشتهای شمالی! اون هوی فنگ زیه!» فانگ یوان در آن لحظه به هویت هوی فنگ زی پی برد و جانِ سرزمین لانگ یا را صدا زد.
جانِ سرزمین لانگ یا بیدرنگ ظاهر شد، بازوی فانگ یوان را گرفت و هر دو با صدای ویژژژ در دم ناپدید شدند.