رستاخیز قوی ترین خدای شمشیر – فصل (3)
رستاخیز قوی ترین خدای شمشیر – فصل (3)
شی فنگ در مسیر منتهی به شهرداری که با جمعیت زیادی پر شده بود ، حرکت میکرد.
جاده ی بزرگ و پهن از بازیکن ها پر شده بود. آن ها مشغول صحبت با NPC[1] ها بودند تا شانس دریافت یک ماموریت را بدست آورند. چنین صحنه ای میتوانست به هر شخصی احساس حضور در یک بازار را القا کند.
متاسفانه ، بدست آوردن یک ماموریت در قلمرو خدایان اصلا کار آسانی نیست. دلیل اصلی این اتفاق هوش بالای NPC ها بود که به آن ها توانایی انجام گفت و گوهای رو در رو را داده بود. همچنین بازیکن ها باید مواظب طرز صحبت کردنشان باشند یا ریسک بی اعتنایی کردن NPC ها به آن ها را بپذیرند. موج عظیمی از بازیکنان در حال رقابت بودند ؛ بدست آوردن یک ماموریت ساده واقعا سخت بود.
بعد از گذشت بیش از ده دقیقه از شروع قلمرو خدایان ، هنوز هیچ بازیکنی در شهرک ردلیف [2]نتوانسته بود یک ماموریت معمولی بدست آورد.
درمقایسه با آن ها ، مزیت شی فنگ به عنوان یک شخص تناسخ یافته بسیار عالی بود. نه تنها او یک ماموریت بدست آورده بود بلکه آن، یک ماموریت منحصربه فرد [3]بود، البته ماموریت مزخرفی بود. با اینحال یک ماموریت منحصر به فرد بینهایت عالی بود. حتی بازیکنان رده بالا [4]که به مدت یک ماه قلمرو خدایان را بازی میکردند ، با بدست آوردن جایزه این ماموریت منحصربه فرد شروع به فریاد زدن و خوشحالی کردن می کردند.
به عنوان یک شخص تناسخ یافته ، شی فنگ تجربه رهبری هزاران نفر را هنگامی که در کارگاه شادو بود داشت. آنها حتی ده شهر ایالتی ساخته بودند. مقدار اطلاعاتی که در مورد قلمرو خدایان بدست آورده بود با فاصله بسیار زیادی از بازیکنان متوسط پیشی می گرفت. به خصوص در مواردی که شامل استراتژی های درآمد زایی و افزایش سطح بود. این موارد به طور ویژه ای لازمه و زمینه قوی شدن یک کارگاه با هزاران نفر را فراهم میکرد.
الان که شی فنگ تناسخ پیدا کرده و دوباره درحال بازی قلمرو خدایان بود، میخواست که از تمامی آن اطلاعات به نفع خودش و به عنوان یک مزیت نسبت به بقیه استفاده کند ، و پایه و اساس بهتری برای پیشرفت های آینده اش بسازد. به طور طبیعی او از بازیکنان متوسط تقلید نمیکرد تا ساعت ها از وقتش را در خیابان ها صرف جنگیدن برای گرفتن یک ماموریت معمولی کند. و حتی مانند بازیکنان با مهارت که با استفاده از مهارت هایشان در طبیعت به کشتن هیولا ها میپردازند عمل نمیکرد؛ چون در این زمان قطعا تعداد بازیکنان در طبیعت، بیشتر از هیولا ها بود.
شی فنگ برای اجتناب از این توده بزرگ بازیکنان ، تصمیم به انتخاب ماموریت منحصربه فرد گرفت، که به طور مضحکی مشکل بود.
به هرحال کامل کردن این ماموریت نیازمند مقداری پول بود که درحال حاضر شی فنگ این مقدار را نداشت.
هر بازیکن در ابتدای بازی ده سکه برنز دریافت میکرد؛ اگرچه این مقدار برای خرید یک سلاح یا تجهیزات کافی نبود اما برای خرید تجدید کننده های HP و مانا کافی بود.
وقتی شی فنگ به مقابل ساختمان دو طبقه شهرداری رسید با جمعیتی چند صد نفری برخورد کرد، که در صفی بلند بالا ایستاده بودند.
بدون درنظر گرفتن اینکه چه نوع بازی مجازی در حال انجام است بدون شک کدخدا و شهردار یک هدف خوب برای دریافت ماموریت ها هستند، و هیچ بازیکنی این شانس را از دست نمیداد.
از داخل صف مردی جنگجو با چهره ای ساده و صادق به شی فنگ نگاه میکرد. “هی تازه وارد، بیا داخل صف وگرنه مردم عصبانی میشن. “جنگجو دستش را بلند کرده بود و به انتهای صف اشاره میکرد.
شی فنگ درحالی که به صف طولانی مقابل شهرداری نگاه میکرد با بی تفاوتی جواب داد” من برای گرفتن ماموریت نیومدم. “
اینجا در مقایسه با بقیه مکان ها نظم و ترتیب قابل توجهی داشت ؛ اگرچه زمان بیشتری برای دریافت ماموریت تلف میشد ولی بهتر از این بود که مثل بعضی بازیکنان هیچ ماموریتی دریافت نکنند.
مرد جنگجو با دقت به شی فنگ نگاه کرد، همه افراد در این زمان به طور دیوانه واری درحال تلاش برای گرفتن ماموریت بودند … ولی یک نفر می گفت به این کار علاقه ای ندارد؟ هیج کس حرفش را باور نمیکرد!
” واقعا من برای گرفتن ماموریت اینجا نیومدم.”
شی فنگ به جنگجو نگاه کرد، به چشمان صادق آن مرد ، که فکرمیکرد شی فنگ میخواهد صف را دور بزند ، نگاه کرد. شی فنگ با لبخند جواب داد “به هر حال من به تو نصیحت میکنم که جای دیگه ای دنبال ماموریت بگردی. تلف کردن وقتت اینجا بی معنیه.”
“چرا بی معنیه ؟چند نفری بودند که بعد از گرفتن ماموریت از ساختمان بیرون اومدند.” بعد از زیرنظر گرفتن شی فنگ و فهمیدن اینکه قصد دور زدن صف را ندارد خیالش کمی راحت شده بود. او ده دقیقه در صف ایستاده بود و قاعدتا نمیخواست کسی صف را دور بزند. با این وجود شنیدن صدای محکم و قاطع شی فنگ او را مشکوک کرد که شاید بی دلیل اینجا منتظر ایستاده است.
شی فنگ لبخند زد ولی توضیح بیشتری نداد. در عوض موضوع صحبت را عوض کرد “به نظر میاد تو آدم بدی نیستی ، من راه بهتری را نشونت میدم. موب [5]های داخل دشت را بکش. اون جا آینده بهتری نسبت به اینجا ایستادن داری.”
جنگجو سرش را تکان داد” نه ، چنین قصدی ندارم. هیولا های زیادی داخل طبیعت هستند و من نمیتونم همزمان با دیگران هم رقابت کنم. اینجا جای بهتریه.” او احمق نبود در این لحظه جمعیت بزرگی از بازیکنان ، در مناطق صحرایی و بیرون شهر بودند، با مهارت فعلی او قطعا نمیتوانست حتی یک هیولا را هم بدزدد. پس بهتر بود همین جا منتظر بایستد.
شی فنگ با لبخند گفت: “همه این ها به خاطر اینه که تو به مکان اشتباهی میری، اگه تو به جایی بری که تعداد کمی هیولا داشته باشه. طبیعتا هیچ کسی اون جا نیست که بخواهد با تو در کشتن هیولا ها رقابت کند ، درمقایسه با مکان هایی که هم با هیولا و هم با بازیکنان پر شدن افزایش سطح در مکانی که تعداد هیولا ها کمتره ، قطعا بهتره .و نه فقط این بلکه سرعت احیا هیولا ها هم پایینه؛ پس یک نفر هم به راحتی میتونه همه را به تنهایی مدیریت کنه.”
“چنین جایی واقعا وجود داره؟”
مرد جنگجو بعد از شنیدن حرف های شی فنگ هیجان زده شده بود. او واقعا به چنین مکانی علاقه داشت. او هنوز بیش از یک ساعت باید منتظر میماند تا یک ماموریت بدست آورد و جایزه تکمیل کردن آن هم احتمالا مقداری تجربه و مقدار ناچیزی پول بود. اگر او میتوانست یک ساعت بدون مزاحمت ، هیولا ها را شکار کند ؛ مقدار تجربه ای که بدست می آورد بسیار بیشتر از یک ماموریت ساده بود.
شی فنگ به جنگجو نزدیک شد و در گوش او زمزمه کرد ” البته که وجود داره. اگه تو میخوای به چنین جای فوق العاده ای بری من قیمت خیلی کمی به تو پیشنهاد میکنم ، فقط بیست سکه برنز. اگه تجربه ای که بدست میاری رو در نظر نگیریم، بعد یک روز کامل شکار کردن ، موادی که از آن ها دراپ [6]میشه بیش از چهل سکه برنز ارزش داره. اگه خوش شانس باشی و چند تکه تجهیزات بدست بیاری بیشتر از اینها درآمد خواهی داشت.”
جنگجو با تردید به شی فنگ نگاه کرد.” تو که نمیخوای فریبم بدی، درسته؟” اگر چنین مکانی واقعا وجود داشته باشد ، او میتوانست با فاصله زیادی از بقیه بازیکنان جلو بیفتد ؛ اما بیست سکه برنز مقدار کمی نبود. هیولا های قلمرو خدایان به ندرت پول یا تجهیزات دراپ میکنند پس سکه های برنز بسیار ارزشمند بودند.
” اگه بهم اعتماد نداری ، میتونی الان ده سکه برنز بهم بدی؛ وقتی به نقطه مورد نظر رسیدی میفهمی. اگه حقیقت داشت میتونی بقیه ده سکه برنز رو بهم بدی. من فقط به خاطر اینکه تو شخص خوبی به نظر میرسی، این رو بهت میگم. اگه بهم اعتماد نداری مشکلی نیست فراموشش کن.” شی فنگ بعد از گفتن این کلمات چرخید و رفت.
شی فنگ بدون مقداری پول نمیتوانست کاری انجام دهد. در بدترین شرایط او باید از روش های دیگه ای برای بدست آوردن پول استفاده میکرد.
درست بعد از اینکه چند قدم دور شد ، جنگجو او را متوقف کرد. “متخصص، یه لحظه صبر کن. بیا در این مورد صحبت کنیم، باشه؟ مگه بیعانه ده سکه برنز نبود؟ بفرما این ده سکه . من مطمئنم که متخصصی مثل شما من رو فریب نمیده.”مرد جنگجو لبخندی صادقانه زد، و ده سکه برنز را با شی فنگ مبادله کرد.
“به خاطر این رفتار خوبت من یک منطقه خوب را نشونت میدم. اگرچه این منطقه کمی دوره اما فقط یک گنوم [7]سطح صفر ، نوع جادویی اون جا وجود داره . آنها دفاع ضعیف و سرعت احیا بالایی دارن. حتی شانس دراپ پول بالایی هم دارن. یک برسرکر [8]در کشتن اون ها میتونه عالی عمل کنه.” شی فنگ یک مکان شکار خوب را به جنگجو معرفی کرد و با خوشحالی ده سکه برنز را گرفت.
خیال جنگجو وقتی دید که شی فنگ چه قدر با هیولا ها آشنایی دارد راحت شد، حتی درصد پولی که آن ها دراپ میکردند را هم میدانست. او اصلا فکر نمیکرد که اینقدر خوش شانس باشد ،تا یک متخصص قلمرو خدایان را ببیند و نه حتی هر متخصصی ، بلکه احتمالا شی فنگ یک بازیکن نسخه آزمایشی [9]بود. جنگجو وقتی به این احتمال فکر میکرد بیشتر هیجان زده میشد.
“برادر متخصص، آیا مکانی را میشناسی که کتاب های مهارت [10]را برای برسرکرها دراپ بکنه؟ جنگیدن با موب ها آن هم فقط با یک مهارت خیلی سخته. ” جنگجو علاقه بیشتری به شی فنگ پیدا کرده بود و حتی با او مثل ارشد خودش رفتار میکرد.
” خیلی خوبه که میخوای این ها را یاد بگیری. ولی این اطلاعات دو سکه نقره ارزش دارن.” شی فنگ لبخند زد ، چه کسی چنین اطلاعات با ارزشی را تنها بعد از چنین مکالمه کوتاهی به کس دیگه ای میداد؟ شی فنگ این اطلاعات را به کسی نمیداد مگر در ازای پول.
رنگ صورت جنگجو وقتی قیمت را شنید پرید. دو سکه نقره معادل دویست سکه برنز بود. حتی گیلد های معمولی هم درحال حاضر چنین پولی نداشتند.
“متخصص، بیا همدیگه را به عنوان دوست اضافه کنیم. من لونلی اسنو هستم، من دوباره وقتی به اندازه کافی پول داشتم با تو تماس میگیرم.” جنگجو درخواست دوستی برای شی فنگ ارسال کرد.
“بسیار خوب” شی فنگ درخواست لونلی اسنو را پذیرفت.
“خوب پس من میرم تا با موب ها بجنگم. برادر متخصص، وقتی ده سکه برنز را بدست آوردم سریعا اون ها را برای شما می فرستم.”لونلی اسنو با خوشحالی از شی فنگ جدا شد و صف طولانی را رها کرد، و به سمت منطقه شکار حرکت کرد.
درحال حاضر شی فنگ پول کافی داشت، پس به سمت غرفه میوه فروشی کنار شهرداری رفت.
شی فنگ درحالی که یک گوجه فرنگی رسیده را در دست گرفته بود پرسید: “رییس، قیمت این گوجه فرنگی ها چقدره؟”
هم میوه ها و هم سبزیجات میتوانستند باعث بازیابی مانا و HP بازیکنان شوند و حتی مزه آنها هم نسبتا خوشمزه بود. تنها بدی که داشتند، سرعت پایین بازیابی بود. در شرایط معمولی بازیکنان اصلا آنها را نمیخریدند. مخصوصا در این زمان که پول مشکل بسیار بزرگی بود. خرج کردن پول برای خرید سبزیجات و میوه ها واقعا یک عمل بی فایده بود.
” هر کدوم دو سکه برنز”
” ده تا از اون ها به من بده.”
شی فنگ بیست سکه برنز پرداخت. و بعد از دریافت گوجه فرنگی ها به سمت داخل شهرداری حرکت کرد.
“هی تازه وارد. بیا داخل صف. نمیبینی بقیه مردم داخل صف هستن.”
“هی شمشیرزن! فکر میکنی داری چیکار میکنی؟ میدونی چند نفر این عقب توی صف هستن؟”
وقتی مردم شی فنگ را که داشت صف را دور میزد و مستقیم به سمت شهردار میرفت دیدند ، عصبانی شدند و شروع به انتقاد و اعتراض کردند. آن ها میخواستند شی فنگ را به قتل برسانند و فقط به خاطر این واقعیت ، که اگر در محدوده شهر به کسی حمله کنند و آسیب بزنند دستگیر میشدند و به زندان میرفتند نبود، او را میکشتند.
“متاسفم ، ولی من اینجا نیومدم تا یک ماموریت بگیرم. من فقط میخوام یک نگاهی بندازم.” شی فنگ به بازیکنان لبخند میزد و به سمت شهردار چاق شهر ، کراس [11]چرخید و به او نگاه کرد.
{ کراس } (نخبه ، دوستانه)
سطح 15
HP 2400/2400
MP 1500/1500
حتی یک بازیکن هم در این مرحله از بازی قادر به مقابله با او نبود، حتی با یک تیم نیز غیرممکن بود.
شی فنگ سریعا یک گوجه فرنگی رسیده را بیرون آورد و تکه ای از آن را گاز زد.
“”این داره چیکار میکنه؟ “
“این یارو چه مرگشه؟ واقعا داره گوجه فرنگی میخوره! هرکدوم از گوجه ها دو سکه برنز قیمتشونه! چه قدر ولخرج!”
بازیکن های دیگر نمیفهمیدند شی فنگ قصد دارد چه کاری انجام دهد. اومده به شهرداری تا فقط گوجه بخوره ….. یعنی فقط میخواد نشون بده که چقدر ثروتمنده؟
وقتی گوجه فرنگی نصفه شد، ناگهان شی فنگ آن را به سمت صورت شهردار کراس پرتاب کرد.
گوجه فرنگی دقیقا روی صورت کراس فرود آمد، شیره ی قرمز و چسبناکی تمام صورت کراس را دربرگرفت.
پیام سیستم : توجه و لطف [12]کراس نسبت به شما 100 امتیاز کاهش یافت.
شی فنگ راضی نشده بود و گوجه دیگری از داخل کیفش بیرون آورد و به سمت کراس پرتاب کرد.
“مزدور! خیکی ! زالو صفت! توشایسته شهردار بودن نیستی! “
شی فنگ درحالی که گوجه ها را پرتاب میکرد به شهردار بدوبیراه میگفت. و لطف و توجه کراس به طور مداوم کاهش پیدا میکرد. بدن کراس به رنگ قرمز روشن درآمده بود و شیره ی گوجه از بدن او به زمین می ریخت. به علاوه چهره خشمگین او صحنه ی خنده داری ایجاد کرده بود.
با این حال هیچ یک از کسانی که داخل شهرداری بودند نخندیدند.، به طرز عجیبی ساکت ماندند. تمام بازیکنان به خاطر این رفتار شی فنگ گیج شده بودند و دهانشان باز مانده بود.
تنها بعد از بیست دقیقه از شروع قلمرو خدایان؛ یک بازیکن جرات کرده بود که به یک NPC حمله کند و اما نه هر NPC ای، بلکه او به رهبر یک شهرک حمله کرده بود، به رییس منطقه تازه کار ها!
این شخص دیوانه بود! اون از اینکه به زندان بیفته و کشته بشه نمیترسه؟
او دیگه نمیخواد داخل شهرک ردلیف بمونه؟
حتی انتقام گرفتن از مقامات هم نباید اینجوری انجام بشه!
در این لحظه تمام بازیکنان انتظار داشتند که شی فنگ توسط نگهبان ها دستگیر شود یا شهردار در اثر خشم شی فنگ را بکشد، اما هیچ یک از این اتفاق ها نیفتاد.
هیچ یک از بازیکنان نمیدانست که توهین به یک NPC ، به عنوان حمله و آسیب محسوب نمیشود. به این دلیل هیچ یک از نگهبانان یا کراس به شی فنگ حمله نکردند. رفتار شی فنگ فقط باعث می شد که NPC تا مرز جنون و تا استخوان از او متنفر شود ، و دریافت ماموریت از او را برای همیشه ، فراموش کند.
هنگامی که آخرین گوجه روی صورت کراس فرود آمد. لطف و توجه کراس به دشمنی تبدیل شد. شماره سطح کراس به علامت سوال تغییر و نشانگر زرد رنگ بالای سر او به سرعت به رنگ قرمز خونی درآمد.
” حشره ی ناچیز! من تو را به جهنم میفرستم! “
هنگامی که کراس به سمت شی فنگ هجوم برد ، پوستش به رنگ قرمز روشنی درآمده بود، و با صدای بلندی غرش کرد.
[1] NPC: به افرادی با هوش مصنوعی در بازی گفته میشود که بازیکن میتواند از آنها آیتم خریداری کند یا حتی ماموریت بگیرد و در بعضی موارد به کمک بازیکنان می آیند.
[2] Red Leaf Town
[4] Top-tier
[5] Mob به موجودات داخل بازی که پس از کشته شدن مقداری XP ( تجربه) یا حتی ایتم دِراپ میکنند.
[6] Drop: هنگامی که بازیکن یا هیولایی کشته میشود سیستم وسایلی از آنها روی زمین می اندازد که بازیکنان میتوانند آن ها را بردارند.
[7] Gnome
[8] Berserker
[9] Beta tester
[10] Skill book: به کتاب هایی گفته میشود که پس از استفاده کردن از انها بازیکن یک مهارت جدید یاد میگیرد و میتواند از آن استفاده کند.
[11] Cross
[12] Favorability